هی؛ این تویی که از توی جعبه اومدی بیرون.
なんくるないさ
روز نوشتهها…
+
یعنی بچه های این دوره زمونه ها…
حال آدم رو می خوان به هم بزنن گاهی. یک ریز تو این برنامه ها در حال چرند گفتن و فرستادن سند تو آل و فروارد کردن یه مشت چیز بیمزه ان که فقط خودشون میتونن بهش بخندن.
واقعا هر چقدر نگاه می کنم، درک نمی کنم این رفتارها رو. آدمی که این همه فک میزنه اصلا وقت می کنه فکر هم بکنه؟!
حقیقتا نه دوست داشتم متعلق به گذشته باشم، نه آینده. دهۀ 60 ای ها با تمام سختی هایی که تجربه کردن، انصافا بهترین گروهی بودن که میتونستم توشون متولد شده باشم.
まあ… دست کم بهتر از اونچه که الان دارم از پشت سری ها میبینم.
Monday. February 15, 2016. 07:01 P.M
26 بهمن 1394
+
چه فرقی هست بین دو جملۀ «دیدن آینده» و «پیش بینی آینده»؟
منظورم مبانی نظریش نیست.
Friday. February 12, 2016. 01:31 A.M
23 بهمن 1394
+
、お前は変われ」
「。変わらなかった、俺の変わりに
”。。。分かってる、ここで俺は変わる。俺自身を変革させる”
Tuesday. February 9, 2016. 07:54 P.M
20 بهمن 1394
+
حقیقت اینه که هر واقعه ای جنبه های متعددی داره. اینکه تو چقدر بتونی روی سرانجام اون واقعه تاثیر بذاری، بستگی مستقیمی داره به اینکه جنبه های تحت کنترل تو، چقدر نسبت به جنبه های دیگه به اون قضیه و جنبه های دیگرش غالب باشن.
Friday. January 29, 2016. 03:04 P.M
9 بهمن 1394
+
بدترین و هولناکترین تفکری که در مورد یه موجود Immortal میتونی داشته باشی اینه که سعی کنی بکشیش، فقط به این خاطر که ببینی آیا واقعا میمیره یا نه.
از این بدتر دیگه نمی تونه باشه!
Thursday. January 28, 2016. 10:29 P.M
8 بهمن 1394
+
落ち着け、私。
!!!……怒るな、怒 る な
Wednesday. January 27, 2016. 09:57 P.M
7 بهمن 1394
+

وقتی بعد از سه ماه دوری از گلوتن و پروتئین، حسابی از خجالت خودت در میای! D:
Tuesday. January 26, 2016. 08:55 A.M
6 بهمن 1394
+
。。。あ
コルヂ.パリ、27歳。
すっかりやさぐれた大人になりました!
Saturday. January 23, 2016. 10:27 P.M
3 بهمن 1394
+
دیشب که از جلسه میومدم، با کمال شگفتی فهمیدم مسیری که با اتوبوس برای برگشتن طی کردم رو بیش از هر چیز دیگه ای دوست داشتم.
همیشه فکر می کردم که کی واقعا به این آستانه میرسم؟ کی خسته میشم از آدم های کسالت بار و دل خوشی های چیپشون برای سبقت گرفتن از هم؟
خب… فکر می کنم که دیگه به اون مرحله رسیده باشم…