امتحان تموم شده. نشستیم دور هم تا یکم حالمون بیاد سر جاش. داریم چوب شور میخوریم. یکدفعه یکی از بچهها در حالی که داره به چوب شور توی دستش اشاره میکنه، میگه «به نظرتون اینا از چیهن؟»
در حالی که به شدت احساس خواب آلودگی میکنم، برای عوض شدن حال و هوا میگم «چوب درخت گلابی!»
بعد اون دوستمون یه نگاه دیگه به چوب شور تو دستش میکنه میگه «واقعا؟ نمیدونستم.»
من (و احتمالا بقیه) که بعد از شنیدن این حرف، دیگه کاملا خواب از سرمون پریده، جدا موندیم بخندیم یا پاشیم سرمون رو نهنگوار بکوبیم به دیوار!
8-}
Monday. Jun 21, 2010. 08:18 P.M
31 خردادماه 1389