私の気持ちを、
私だでと、
この押入れの下にいるトカゲが、
よく知ってる!
私の気持ちを、
私だでと、
この押入れの下にいるトカゲが、
よく知ってる!
مثلا اینطوری:
من هــــــزار جور مشکل دارم که بقیه ندارن؛
من هــــــزار جور مشکل ندارم که بقیه دارن.
暑い、暑い、暑い、暑い。
夏の暑さは嫌だ。天気がすぐに涼しくなって欲しい。今の私にはヴァリアスルに散歩して二時間おきに食べたり飲んだりするが非常に需要だ。
窒息だぞ。
محض رضای خدا…
یعنی میخوام از فرط کسالت زمین دهن باز کنه من برم توش گم و گور بشم؛ مثلا وقتی یکی در مورد کودک درونش شروع میکنه به سخنرانی کردن و من شدیدا با خودم میجنگم که زیاد تو ذوقش نزنم. خب تو که نمیتونی بدون باز کردن دهنت بچگی کنی، دقیقا برای چی با این همه تظاهر به بچگی گند میزنی به سر و روی قضیۀ کودک درون و میری؟! بین تظاهر به یک عقیده و اعتقاد بهش کلی فاصله هست؛ و تو اگر این رو نمیفهمی، حداقل خوبه که بدونی اغلب آدمها متوجه این مساله میشن.
اینها احیانا مصداق همون جماعتی نیستن که کاملا اصرار دارن تمام lollipop هاشون رو تو خیابون بخورن؟
قانون در معنای واقعی کلمه، اساسا چیز خیلی خوبیه. در یک کلام کمک میکنه که یک جامعۀ نظاممند داشته باشید. این خصلت قانونه و به طور کلی هزار جور منفعت داره. اما از قضا همین قانون با تمام خوبیهاش این توانایی رو هم داره که مردم رو به موجوداتی خطکشی شده، نامنعطف و بنا به موقعیت، ترسو تبدیل کنه.
آدمهایی که یاد میگیرن در برابر قانون خلاقانه رفتار کنن، میتونن در عین قانونمندی در بسیاری از زمینهها آدمهای موفقتری باشن.
پ.ن: به بهانۀ سیاستهای تغییر و کاهش ساعت کار ادارات پایتخت در راستای مقابله با قطعی برق.
I believe people who get the majority of their information from particular media, may have a particular view of the world shaped not by the content of what they watch or read, but its medium.
دنیای بدون برق صرفا تاریک نیست؛ خوب که دقت کنی، به همون نسبت ساکت و بیصدا هم هست.
真実さえ見えなくなってしまうけど、信じる道は自分の中にきっとあるさ。
گذر زمان خاطرات رو محو میکنه و اتفاقات رو از یاد میبره؛ اما آدمها رو هم همینطور…
به همین دلیله که نمیشه خیلی از چیزها رو بهش سپرد. هر چیزی مشمول مرور زمان نمی شه.