… که زندگی، امروز چیزهای جدیدی به من یاد داد…
。。。ひとかけらの勇気広げて
Friday. Nov 29, 2013. 12:27 P.M
8 آذرماه 1392
… که زندگی، امروز چیزهای جدیدی به من یاد داد…
。。。ひとかけらの勇気広げて
Friday. Nov 29, 2013. 12:27 P.M
8 آذرماه 1392
این جالبه که ما آدمها گاهی فکر میکنیم که توی درک خیلی از مسائل تنها هستیم.
فقط به این خاطر که اونقدر که باید سعی نکردیم افکار و احساساتمون رو با بقیه به اشتراک بذاریم؛ فرصتی به بقیه ندادیم تا اونها هم از درکشون برای ما حرفها بزنن.
Thursday. Nov 28, 2013. 10:40 P.M
7 آذرماه 1392
به استاده گفتم من روی بحران سوریه و این صحبتها سمینار نمینویسم.
پس چنین باد! :دی
Tuesday. Nov 26, 2013. 09:13 P.M
5 آذرماه 1392
سیاست و منش بعضی از آدمها گاهی آزارم میده.
نمیشه در کنارشون از خیلی چیزها لذت برد؛ بی دغدغه کیف کرد و شاد شد.
حیف از این همه خوشمزگی.
Friday. Nov 22, 2013. 12:28 A.M
1 آذرماه 1392
اول صبح که بین قبور قدم میزدم، گفتگوی ضعیفی به گوشم خورد:
«بی بی همیشه می گفت تا روی زمین جا هست، چرا آدم برای زیر زمین جا بگیره؟!»
لبخند کمرنگی روی لبهام نشست.
Sunday. Nov 17, 2013. 06:55 P.M
26 آبانماه 1392
عاشورا رفت و پدربزرگِ شیرین ِخاطرات کودکیمون رو هم، با خودش برد…
Thursday. Nov 14, 2013. 11:41 P.M
23 آبانماه 1392
امروز صبح که از خواب بیدار شدم، مقداری بارون زده بود.
دلم یکدفعه تنگ شد؛ برای زنگ های امتحان فلسفه و منطق؛ برای هوای ابری پشت پنجره های کلاس.
تــــــــنگ شد. : )
Wednesday. Nov 13, 2013. 12:33 P.M
22 آبانماه 1392
میگه این چه اخلاقیه تو داری؟ به هیچکدوم ار بچه های من نرفتی.
میگم اول مشخص کن چندتا بچه داری؟ 3 تا یا 33 تا؟!
میخنده!!
Tuesday. Nov 12, 2013. 04:11 P.M
21 آبانماه 1392
حقیقت اینه که آدما هیچوقت به یه ضایعه عادت نمی کنن؛ فقط باهاش کنار میان.
هووم؟
Tuesday. Nov 12, 2013. 12:07 A.M
21 آبانماه 1392