میپرسد که چرا اسم قبلی نه! مگر چه مشکلی داشت؟ میپرسم که اسم قبلی چه بود؟
میخندد و جوابی نمیدهد.
جواب سر راستش میشود همین؛ آنهایی که میخواندند، به یادشان نمیماند. نیست که هرگز به خوانده شدن فکر نکرده بودم؟ به چشمم هم نیامده بود. ماجرای دامنه و سایت که پیش آمد، دیدم که فرصتش حالاست. قول نمیدهم که این یکی بهتر تلفظ بشود اما حداقل راحتتر در خاطرتان میماند. راستش سالهاست که از آن استفاده میکنم و چندجایی روی قالب و اسم و رسم سایت قبلی هم جا خوش کرده بود که خب لابد همان زمان هم کسی نمیتوانست بخواندش اما یادآور چیزهاییست برای من، و بیشتر از هر چیز یادآور خود من. خلاصه اینکه، تصمیم سختی از آب در نیامد.
و اما در جواب عمیقتر به سوال «چرا اسم قبلی نه؟» شاید که خندهدار باشد اما داستانی را به خاطرم آورد: حکایت آن آقای سالخوردهای که زن بسیار جوانش پروانهوار به دورش میچرخید و قربان صدقهاش میرفت. آشنایی به او نهیب زد که «به دنبال پول توست! شاید هم که به آن کارخانه چشم دارد!» مرد با لبخندی پاسخ داد «میدانم! اما مشکلش چیست؟ آن پولها منم! ویلا و ماشین، آن کارخانه هم منم! مگر من چیزی به جز تمام اینهام؟»
همه اینها را گفتم که بگویم آن «ناکجاآبادی» که در جستجویش به اولین نوشتههای من رسیدید، منم. آن «کیتسونهدونو»ی زیر نقاب و تمام آن «صد هیولایی که در گرگ و میش صبح خیالات پرسه میزنند» هم منم. حتی نثرِ ثقیل و ناآشنایی که خواندید و تقریبا هیچوقت از آن استفاده نمیکنم هم جنبه دیگری از من است که یکجایی برای خودش وجود دارد و از «کنترل کلمات» نهایت لذت را میبرد.
برای شما میتواند هر کدام باشد که راحتترید، اما در نهایت همه اینا منم و سر که بگردانید، ردپای تمامشان را اینجا پیدا خواهید کرد.
Saturday. March 29, 2025. 09:50 P.M
9 فروردین 1404
