12AUG

+

از زمان آخرین فعالیتم تو «آکادمی فانتزی» که روزگاری نقش خونۀ مجازیم رو داشت، مدت‌ها می‌گذره. خسته شده بودم از اون ماجراها؛ منزجر از اون آدم ها و تمام اون بحث‌ها…

اینها رو گفتم که بگم دو هفته قبل به دنبال قطعه‌ای موسیقی، وارد فروم نسبتا تازه ساختی به نام Animparadise شدم. با فریدا نامی صحبت کردم و با کنشین نامی آشنا شدم. احساس خوشایند گم شدن توی تالارهای ناآشنا رو دوست داشتم؛ بهم احساس زندگی تو قلعۀ هزار اردک رو می‌ده! لول به نظرم اومد که شاید دلم بخواد دوباره مدتی توی این فضا زمان بگذرونم و با این آدم‌ها گپی بزنم. بنویسم و با بقیه از داستان‌ها بگم.

چقدر ممکنه که بتونم تو این محیط جدید و در کنار آدم‌هاش دوام بیارم؟ همم… فعلا جوابی براش ندارم.

پ.ن: یادم میاد وقتی اومدیم تو این خونه نه سال بیشتر نداشتم. مامان اینا از من و نگار پرسیدن که کدوم اتاق رو دوست دارین؟ و من در جستجوی اون اتاق کذایی با تک پنجره قدی هیجان انگیز و بزرگش، دوان دوان به هر سه اتاق خونه سرک کشیده بودم. اگر که پرسیده باشید، چنین احساسی داره احساس زندگی در قلعۀ هزار اردک!

Thursday. Aug 12, 2009. 07:45 P.M
     29 مردادماه 1388

06AUG

+

تمام عمر نوشته‌م…

گاهی به نظر می‌رسه که روزگار وبلاگ نوشتن به سر اومده باشه؛ اما برای من ادامه‌ای هست برای اونچه که تا چشم کار می‌کنه، از قبل وجود داشته. و در هر حال، همیشه تفاوت‌هایی وجود داره بین به اشتراک گذاشتن نوشته‌ها با نگه داشتنشون روی کاغذهای خودت.

شاید بعدها دلم بخواد که بعد از سال‌ها نوشتن از خودم بپرسم «خب؛ بعدش؟»

این روزها احساس می‌کنم که به روابط جدیدی نیازی ندارم .آشنایی هرچند مختصر در سال‌های گذشته، با افراد مختلف بسیار آروم و رضایت‌بخش بوده.

معمولا جایی آروم و قرار ندارم؛ اما پس از سال‌ها 360 نویسی و فعالیت‌هایی در آکادمی فانتزی و گوشه کنارهایی نام آشنا، فعلا اینجام…

می‌پرسید تا کی؟ همم جواب این سوال رو حتی من هم ندارم… ;-)

،Thursday. Aug 06, 2009. 07:31 P.M
  15 مردادماه 1388