24FEB

+

چرخ و فلک Odaiba توی شب در نقطۀ اوجش! این اون چیزیه که الان واقعا دلم می‌خواد. برای جا گذاشتن یه چیزهایی روی زمین و رها کردن یه چیزهایی همون بالا، در این لحظه ایده‌آل‌ترین گزینه به نظر می‌رسه. ها ها…

Monday. February 24, 2020. 11:35 P.M

05 اسفند 1398

13FEB

+

یک آخر هفته‌ای… شاید هم نه؛ چهار- پنج روزی به همین منوال گذشت. تکیه داده بودم به دیوار و زل زده بودم به نقطه‌ای که حالا نمی‌دونم کجاست؛ گاهی کلاغی بود روی سیم‌های برق، گاهی دونه‌های برفِ پشت پنجره و گاهی صرفا به آبیِ آسمون. گوش‌هام رو داده بودم به تکرار و تکرارِ قطعه‌ای دوست‌داشتنی و چشم‌هام اما، چیزی رو نمی‌دید. به نحو نچندان خوشایندی غرقِ چیزی بودم؛ مثل زمزمه‌های یک داستان اصیل از روزگاری دور؛ غرق در زمان و مکانی که نمی‌شناسم…

با احساس نقاهت خوابیدم و وقتی صبح روز پنجم از خواب بیدار شدم، مغزم از همه و هیچ، درد می‌کرد.

Thursday. February 13, 2020. 10:55 A.M

23 بهمن 1398

10FEB

+

Like the drunken dream of a lone soul…

Monday. February 10, 2020. 09:16 P.M

21 بهمن 1398