این روزها اینرسیم نسبت به تمام مسائل روزمره بالا رفته. صبحها به سختی بلند میشم. وقتی بخار خوشایند قهوهم رو تماشا میکنم، نمیخوام از در خونه برم بیرون، و وقتی زمان برگشتن از سر کار میشه، اونقدر خستهم که نمیخوام از روی صندلیم پاشم و برگردم خونه. وقتی میرسم خونه نمیخوام از جام بلند شم و برم دوش بگیرم، و وقتی زیر دوش ایستادم نمیخوام از اون زیر بیام بیرون.
و این چرخه چند وقتیه که هر روز به شکلی خودش رو تکرار میکنه. من اما ذهنم جای دیگهست… روشهای شکستن این چرخۀ معیوب رو جستجو میکنه.
پ.ن: البته لازم به ذکره که حداقل نسبت به یک سومِ این حالات، از زمانی که به خاطر میارم، اینرسی قابل توجهی داشتهم؛ و خب البته که وقتی نمیتونم بشینم و قهوۀ دومم رو با دل فرصت مزه مزه کنم احساس میکنم که علاوه بر اینرسی بالا I’m sort of pissed out! coz I don’t wanna be bound by anything!
Friday. Jan 15, 2021. 09:20 P.M
26 دی 1399