گاها به دنبال چارچوبهایی میگردیم…
اما خیلی وقتها، استاندارد مورد نظر اصلا وجود خارجی نداره؛ مخصوصا وقتی موضوع سلیقهای و عقیدتی باشه. کی مشخص میکنه که استاندارد فلان مساله چیه؟ چارچوب ذهنی فرد مورد نظر، براش حکم استانداردی رو داره که خیلی وقتها غیر از اون اصلا براش قابل ارزیابی نیست؛ یعنی واقعتیش اینه که همۀ ما این استانداردهای ذهنی رو در یک قالبی داریم به نوعی. ارزشهای ما و باورهایی که داریم حکم میکنن که استاندارد ما از هر مسالهای چیه. ممکنه اسمش استاندارد هم نباشه. اما همینکه نسبت به خیلی از مسائل حرفی برای گفتن داریم، نشون میده که واکنش ذهنی ما نسبت به مسالۀ x تابع تفکریه که متعلق به ماست.
آدمها عموما برای ذهنیت خودشون و اونچه که بهش معتقدن اعتبار قائلن؛ و این طبیعیه چون بخشی از شخصیتشونه. ولی خیلی تفاوت هست بین اینکه تو به عقیدهت و اونچه که هستی اتکا داشته باشی و اینکه عقیدۀ بقیه رو اینقدر در چارچوب عقیدۀ خودت برانداز کنی که معنای اون تمایزه از دست بره.
خیلی ساده، بهتره که بقیه رو بر مبنای استاندارهای ذهنی خودت جرح و نقد نکنی؛ حالا اون استاندارده هر آنچه که میخواد باشه. صرفا میتونی همونطور که هستن بپذیریشون، یا اینکه اگر حس میکنی قابل قبولت نیستن، بذاریشون کنار.
و در هر دو صورت این مساله ناقض این نیست که بدون تحمیل استانداردهات، بگی که چطور فکر میکنی.
Saturday. April 21, 2018. 12:29 P.M
1 اردیبهشت 1397