,And this endless road that we are on just keeps on going round
…But there’s one destination that always is here to be found
Tuesday. Jun 26, 2012. 09:46 P.M
6 تیرماه 1391
,And this endless road that we are on just keeps on going round
…But there’s one destination that always is here to be found
Tuesday. Jun 26, 2012. 09:46 P.M
6 تیرماه 1391
حسی دارم مشابه با اینکه باید برم و چندین هفته خودم رو داخل کتابخونه دفن کنم.
Monday. Jun 25, 2012. 10:37 P.M
5 تیرماه 1391
تو کوچه های سرد و قدیمی؛
می پیچه عطر خوش نسیمی…
Saturday. Jun 23, 2012. 11:46 P.M
3 تیرماه 1391

Tuesday. Jun 19, 2012. 10:36 P.M
30 خردادماه 1391
یعنی لعنت به این بلاگفا که این همه وقت میذاری یه حسی رو به سختی به زبون میاری بعد لطف می کنه و در کسری از ثانیه همه رو به باد میده!:-|
خب این من کاربر نیستم که همه ش باید یادم باشه از متن کپی بگیرم. یه ادیتور پیشرفته تر روش نصب کنین بابا!
آدم اصلا مودش به فنا میره!
Tuesday. Jun 19, 2012. 09:49 P.M
30 خردادماه 1391

走り出せ前向いて
かじかむ手で空に描いた
君の未来に祝福の灯りともす
切り開け その手で
聞こえてるかい?この声が
素直に笑える事 抱きしめ
…今 走り出せ
LONG SHOT PARTY
Ano Hi Time Machine
Sunday. Jun 17, 2012. 11:51 P.M
28 خردادماه 1391
امروز یه عزیزی آفلاین گذاشته که:
«بعد نزدیک به 4 ماه دارم مسیج های توی گوشیی که اون موقع داشتم میخونمو دونه دونه
پاک میکنم هر کدوم رو که پاک میکنم انگار هزار بار روح از تنم جدا میشه ولی این
راهیه که به آینده برسم پس هزار بار میمیرمو زنده میشم توی هر بار پاک کردن تا سفتو
سخت بشمو پخته همه بچگیمو میریزمش؛ کاش بزرگی
وجود نداشت»
حالا یکی بگه که چرا همه میخوان یهو بزرگ بشن؛ اونم از عجیب ترین راه های ممکن.
چند وقت پیش به شقایق می گفتم هر زمان کسی تو زندگی بهت گفت همیشه همینطوری بچه بمون چون خوبه، چون ارزشش به همینه؛ یقین بدون که داره مزخرف میگه.
این به اون معنی نیست که بچه بودن بده؛ این فقط به این معتیه که زندگی مرحله مرحله ست و تو بالاخره ازشون رد میشی. اما نه به ضرب و زور؛ نه با فشار. این روند، جریانیه که به آرومی اتفاق می افته، هر زمان که وقتش برسه. هر زمان خواستی به زور تو یه مرحله بمونی؛ و یا به زور مرحله ی دیگه ای رو به دست بیاری یقین بدون که یه جای کار مشکل داره.
فرایند رشد تشکیل شده از مراحل پله پله نیست که امروز از این پله بری بالا و فردا از پله ی دیگه. روند رشد آدمها کاملا به هم پیوسطه و مداومه.
نمی دونم…
امروز تو آدمهای قدیمی زندگیت رو ایگنور می کنی به رسم «بزرگ شدن»؛ اونقدر که براشون «وقت» نداری. و فکر می کنی این ارزشه؛ این بزرگ شدنه؛
امروز این، دل از پیامهاش می کنه؛ به خاطر بزرگ شدن؛
و فردا اون یکی؛
اما میدونی؛
پس فردا که تو زندگیت شروع کردی به فتح کردن قله هات؛ و خواستی که به یکی لبخند بزنی و به پشت سرت برگشتی که ببینی کی اونجاست که بهت لبخند بزنه، دوست ندارم بدونم که چی میبینی؛
چون تو هنوز نمیدونی قسمت عظیمی از رشد کردن آدمها به عزت نفسیه که وقت بالیدن به خودشون و دیگران به اونها به دست میاد. وقتی هنوز کسانی هستن که نظاره گر بزرگ شدن و توانا شدنت باشن و بهت لبخند بزنن…
به هر حال، هر چیزی راهی داره؛
اسم این جریان هر چی که باشه، «بزرگ شدن» نیست…
Wednesday. Jun 13, 2012. 08:49 P.M
24 خردادماه 1391
…I can see you in my life clearly; I can feel you in my life again
Makino Yui
Synchronicity
Monday. Jun 11, 2012. 11:49 P.M
22 خردادماه 1391
میدونی…
زندگی هیچوقت مجبورت نمیکنه که بخشنده، سرشار از محبت و درک، بیتفاوت، گوشهگیر، پر جنب و جوش، صمیمی، تنها، سرد و سخت، سرشار از تلاش، بیمحبت، بردبار، سختگیر، یا بیرحم باشی؛
اما همیشه مجبورت میکنه که پیامد گزینههات رو بپذیری.
و این چیز عجیبی نیست!
Saturday. Jun 9, 2012. 10:10 P.M
20 خردادماه 1391