21JAN

+

 

وقتی رسیدم دم دمای غروب بود.

من و جبروت کیتسونه‌ها و…

باد سرد ملایم، پرچم‌های قرمزرنگِ معبد ایناری و صدای سحرآمیز و بی‌نظیر زنگوله‌های معبد، زمان نیایش مردم محلی…

Saturday. January 21, 2017. 07:01 P.M
2 بهمن 1395
07JAN

+

بهش میگی شما تصور نمی کنین یک ساعت زمان بسیار محدودی بود برای یه امتحان اقتصاد اوپن بوک با شش تا سوال؟!

یعنی یکطوری سرش رو تکون میده و در حالی که به دور دست ها خیره شده با لحنی فلسفی میگه: «پس زمان کم بود…» که انگار بار اولیه که این قضیه رو میشنوه!

Saturday. January 7, 2017. 11:48 P.M
18 دی 1395
04JAN

+

 

وقتی یه اتفاقی می‌افته که غیره منتظره‌ست و اونقدرها هم باب میلت نبوده، خیلی عجیب نیست اگر اولش پرخاش کنی، چرند بگی، فحش بدی، پا بکوبی زمین یا لج کنی و لگد بندازی؛

ولی یه زمانی دیگه باید برات حل بشه این مساله. نمیشه تا ابد همینطوری ادامه پیدا کنه که. باید بپذیریش و ببینی که حالا چطوری می‌شه باهاش کنار اومد.

اگر این اتفاق نیفته، خیلی راحت می‌تونی تبدیل بشی به یه آدم ناله و حراف، که بیش از هر کسی می‌تونه حوصلۀ منو تو این دنیا سر ببره.

Wednesday. January 4, 2017. 12:58 P.M
15 دی 1395
02JAN

+

  

 

  

 

آخرین روز کورس های دانشگاه و چهار ماه طاقت فرسا و پرماجرا که به هر ترتیبی بود، بالاخره گذشت…

پ.ن: الان فقط دوست دارم بشینم یه گوشه و در حالی که هیچ کار خاصی انجام نمی دم، به Boku ni Dekiru Koto گوش کنم و با اقتدار تمام قهوۀ ترکم رو مزه مزه کنم!

Monday. January 2, 2017. 12:53 A.M
13 دی 1395
01JAN

+

 

یکی از لذت‌های مسلم و اکید ماه‌های اخیر زندگی من، این بوده که هر از چند گاهی یکی دو شاخه گل مریم بگیرم و بذارم رو میز داخل اتاقم.

زمانی که از نظر بصری درگیرم، این خیلی برام خوشاینده که از طریق حس بویایی و شنوایی روند پرفشار زندگی رو مقداری متفاوت کنم.

حالا چه میشه کرد با روزهای سرد بدون مریم؟ لول

شاید که بد نباشه اگر نرگس رو امتحان کنم. ^^

Sunday. January 1, 2017. 09:12 A.M
12 دی 1395