.There are people who are like flowers
And we are helpless to go against that sweetness…
Maiden Rose
Tuesday. Jan 5, 2010. 08:04 P.M
15 دیماه 1388
روز نوشتهها…
.There are people who are like flowers
And we are helpless to go against that sweetness…
Maiden Rose
Tuesday. Jan 5, 2010. 08:04 P.M
15 دیماه 1388
There are people who are like flowers
And we are helpless to go against that sweetness…
Maiden rose
Tuesday. Dec 15, 2009. 03:24 P.M
24 آذرماه 1388
حقیقتی در مورد نجات دنیا وجود داره:
قضیه اینه که نجات دنیا علی رغم اینکه جذابیتی هم برام ندارم، ممکنه نوعا حقیقت ساده ای باشه؛ نوستالژیا رو فرض کنید.
ولی شخصا با این طرز تفکر که کسی به بهانۀ نجات دنیا دست به اصلاح و تغییرش بزنه و بعد تصور کنه که نجاتش داده، مشکل دارم.
پ.ن به بهانۀ تماشای Code Geass و نیم نگاهی دوباره به Death note.
Friday. Nov 13, 2009. 07:29 P.M
22 آبانماه 1388
سمینار سراسری جلادان جهان با حضور 72 جلاد به نمایندگی از 72 دولت در محل دائمی سمینار ها تشکیل شده بود.
در راهروی وسیع منتهی به سالن اجتماعات، نمایشگاه پرباری از ابزار آلات اعدام برپا شده بود. در نخستین ویترین قطعه سنگ گرز مانندی بود که با آن سر محکوم را روی تخته سنگی متلاشی می کردند و همینطور تبر،ساطور،تندیس های هنری از جانورانی که محکومین را زنده زنده می خوردند.چند ویترین خالی هم وجود داشت که مربوط به ابزار اعدام های فوق محرمانه بود.
سمینار رأس ساعت مقرر آغاز شد و رئیس سنی به سخنرانی پرداخت: «بله همکاران محترم!! علم جلادی نیز مانند هر جریان علمی دیگر پا به
پای زمان پیش رفته است.نگاهی کوتاه به تاریخچه ی این علم…«
در اینجا سخنران دستخوش احساسات شدید شد و اشک در چشمانش حلقه زد. سپس با صدای گرفته ای گفت:
من پیشنهاد می کنم بجای واژه ی علم از واژه ی هنر استفاده کنیم (تشویق حاضران)…بله!نگاهی کوتاه به تاریخچه ی این هنر صدق عرایض بنده را
اثبات می کند: از زنده زنده خوردن محکومین توسط تیمی که برای این کار اخصاص یافته بود و استادان ما محسوب می شوند، تا به امروز که به یک تزریق بدون درد تکامل یافته است،نشان می دهد که چگونه حکومت های وقت به منظور رفاه حال حکومین محترم،علم را به خدمت گرفته اند و ما باید شاکر باشیم که در یک چنین عصر پر برکتی زندگی می کنیم.«
»دوستان! ما اینجا گرد آمده ایم تا در مورد احقاق حقوق حقه مان با هم تبادل نظر کنیم. همکاران عزیز همه ی مشاغل دارای صنف هستند؛حتی غسالان و گورکنان که زیر مجموعه ما قراردارند…
این شرم آور است که صاحبان مشاغلی این چنین مهم و حیاتی که بقای حکومت ها به آنها بستگی دارد فاقد صنف باشند.ما باید مجدانه نسبت به تشکیل صنف اقدام کنیم؛مانند صنف دارزنان،صنف گردن زنان و…«
یکی دیگر از اعضا به تریبون می آید:
»دوستان درخواست یکی از همکارانمان را بار دیگر تکرار می کنیم و بر آن تأکید داریم:حق مسلم ما است که پست حکومتی داشته باشیم. البته منکر این حقیقت مسلم نیستیم که در بسیاری از کشور ها ،بسیاری از همکاران پیشین ما به مقامات مهم دولتی رسیده اند،اما این کافی نیست«…
…یک لیوان نوشیدنی در خیابانی که دیگر از آن نخواهی گذشت
نویسنده نا معلوم
Tuesday. Nov 10, 2009. 08:22 P.M
19 آبانماه 1388

گاهی وقت ها عشق ورزیدن آدم ها بهت، مهر و محبتشون و برعکس، می تونه مانع از این بشه که تبدیل به یه هیولا بشی؛ هووم؟
Wednesday. Oct 28, 2009. 09:12 P.M
6 آبانماه 1388
…
رویاهاتو از دست نده
واسه اینکه اگه رویاهات از دست برن،
زندگی عین بیابون برهوتی می شه،
که برفا توش یخ زده باشن
رویاهاتو از دست نده
واسه اینکه اگه رویاهات بمیرن،
زندگی عین مرغ شکسته بالی میشه،
که مگه پرواز رو به خواب ببینه
بذا بارون ماچت کنه
بذا بارون مث آبچک نقره
روسرت چکه کنه
***
توگرگ و میش اگه پرسه بزنی،
گاهی راتو گم می کنی
گاهی هم نه
اگه به دیفار مشت بکوبی
گاهی انگشتتو میشکونی،
گاهی هم نه
همه می دونن گاهی پیش اومده
که دیواربرمبه
گرگ و میش صبح سفید بشه
و زنجیرا،
ازدست و پاها بریزن…
رویاهاتو از دست نده…
…
“لانگستون هیوز”
Sunday. Oct 4, 2009. 12:24 P.M
12 مهرماه 1388
Hagi: Saya… I do not regret becoming your chevalier; back then… you told me… that you wished to travel the world sword in hand, with me by your side…
…Saya: Hagi
Hagi: Your words supported me when I felt lonely, reminding me that I was not alone and therefore, Saya, I shall be with you, now and forever…
…Saya: Hagi… Thank you
+Blood
:Episode 40
The Dreams of a Chevalier
Ost: Saya’s Love
Friday. Sep 18, 2009. 08:29 P.M
27 شهریورماه 1388
ما یک میز صبحانه معروفی داریم، که تمام بحث های سیاسی- اجتماعی- فلسفی و غیره مون رو بعد هر صبحانه پشت اون انجام میدیم.
امروز داشتیم در رابطه با سانسور فرهنگی مجموعه ها تو هر کجای دنیا صحبت می کردیم، که مامان ما برگشت گفت حق دارن که این کارو می کنن.ملت می خوان از فرهنگشون محافظت کنن.منتها من فکر نمی کنم چیزی مثل نشون دادن این قضیه که فلان مردم با چوب غذا می خورن، چیزی از تمامیت فرهنگی یه کشور بکاهه.
به این صورت که بعضی از کشورها و تبعه شون بسیار ناسیونالیست به حساب میان
ولی به هر حال “انتقال فرهنگ”یا”مبادله ی فرهنگی” خیلی فرق داره با “تهاجم
فرهنگی”.
به هر حال مامان ما معتقده که انتقال فرهنگ خیلی وقتا جنبه ی تحمیل فرهنگ داره تا مبادله.البته نه اینقده رقیق بلکه دقیقا مثل دایی جان ناپلئون معتقده که همه چیز زیر سر انگلیسی های چشم چپه و کلا غربی ها کمر به قتل جهان سوم بستن.D: (والبته نه به این غلیظی که گفتم.شوخی…)
برای مثال غیر فرهنگی هم میگه که خیلی از قرصها که تو جوامع غربی ممنوع شده رو عرضه می کنن به اینور.
این درست؛نمونه اش هم یک نوع قرص هست موسوم به(…) که برای تقویت قوای جنسیه و به وفور یافت میشه تو داروخانه های ما.منتها نکته ی قابل توجه اینجاست که چرا ما اینقدر فکر می کنیم که فرشته های پاک و معصومی هستیم و بقیه هی می خوان در نقش آدم های دیو صفت مارو گول بزنن؟
غیر از اینه که کشوری مثل کشور ما یه وزارت بهداشت داره که می تونه جلوی این قضیه رو بگیره؟
مگه اینطور نیست که همون کشورهای اه اه، همچین وزارتی دارن که کارشون رو به درستی انجام میدن؟خوب پس اصل بر اینه که اون وزارت کارش اینه و باید کارش رو درست انجام بده.اگه نمیده، همون مقدار تقصیر اینها،گردن بقیه نیست که صادر می کنن.اونا سهم خودشون رو از تقصیر دارن.اینجا ولی تقصیر خودمونه که عرضه نداریم جلوشو بگیریم.ها؟
مامان میگه هر دو طرف به یک اندازه مقصرن و حتی اونا بیشتر چون انسانیت کجا رفته پس؟
من میگم این ماییم که بیشتر مقصریم.من کاملا به انسانیت معتقدم و میدونم چیز نایابیه.قضیه اینجاست که انسانیت حرف خیلی قشنگ و شیکیه ولی همه مثل ما فکر نمی کنن.اون چیزی که مردم این روزها میخوان منفعته نه انسانیت.نمودشم نهایتا همینقدره که قرصها رو نمیدن مردم خودشون بخورن.میدن ما کوفت کنیم.شاید انسانیت متعلق بوده به زمانهای خیلی قدیم که مردم اینقدر بینشون فاصله نبود و یا متعلقه به خیلی سال بعد که دنیا یه شکل دیگه شده باشه.شاید الان “کمی” انسانیت هست.همه ی ما به طرز وحشتناکی بهش نیاز داریم.برای دنیامون؛آرزوهامون،فردامون و تا همیشه…اون وجود داره؛ولی متعلق به این زمانه نیست.باور کنی یا نه، انسانیت مال این روزها نیست عزیز؛انسانیت،… گم شده…
Friday. Sep 11, 2009. 03:59 P.M
20 شهریورماه 1388
!Nankurunaisa
…
Wednesday. Sep 9, 2009. 05:02 A.M
18 شهریورماه 1388
از زمانی که هاردم از دست رفته احساس خلاء می کنم… اون همه مقاله، اون همه نقد و از همه مهمتر اون همه موسیقی که مایه ی آرامشم بود.
هووم…
Thursday. Sep 3, 2009. 10:49 P.M
12 شهریورماه 1388