07MAR

+

آقای مدیر بازرگانی (یا هر آنچه اسمت هست،) که هنوز از گرد راه نرسیده همه کاره شدی؛

تو که یک روز با کت شلوار و کروات میای دفتر و یک روز با پیرهن،

تو که گاهی میزنه به سرت که وسط دفتر انگلیسی صحبت کنی،

تو که به خودت اجازه میدی تو کار همه دخالت کنی و تو حرف بقیه بپری،

تو که برای خودت تو دفتر قدم میزنی و تو مونیتور ملت سرک می کشی،

تو که زبون بازیت حال امتی رو به هم زده،

دیگه داری حوصلۀ همه رو سرمیبری و خودت نمیدونی.

Monday. March 7, 2016. 11:02 A.M
17 اسفند 1394
05MAR

+

کسی مجبورت نمی‌کنه که تمام آدم‌های دوروبرت رو دوست داشته باشی.

اما اگر هم کسی رو دوست نداشتی، حداقل جلوش تظاهر نکن که خیلی عزیزه.

هووم؟

Saturday. March 5, 2016. 02:48 P.M
15 اسفند 1394
03MAR

+

 

…A miraclle –

 Because it absolutely can’t happen, that’s why people call it a miracle.

But, I think that because it can happen once or twice that’s why it’s called a miracle, Waki –.

(是(清水ゆき 

Thursday. March 3, 2016. 12:35 A.M
13 اسفند 1394
01MAR

+

 

カザキリ

やなぎなぎ

اگر می‌دونستم…

اگر زودتر فهمیده بودم…

اگر…

***

یادم میاد از یه سنی وقتی با اشتباهات گذشته‌م رو به رو شدم، تصمیم گرفتم که دیگه هیچ‌وقت به قصد سرزنش پشت سرم رو نگاه نکنم. در عوض نگاهم رو دوختم به گذشتۀ دیگران، به رسم اینکه دیگه زمان «حال» رو از دست نداده باشم.

این هنوز بخشی از عادت‌های منه که هر از چند گاهی، از یه آدم موجهِ 7-8-10 سال بزرگتر که چند دست پیرهن از خودم بیشتر پاره کرده باشه، بپرسم «اگر با تفکر الان 10 سال برمی‌گشتی به عقب چطوری زندگی می‌کردی؟»

کشف ارتباط گذشتۀ یه عده و حال و آیندۀ یه عدۀ دیگه، به هر صورت… بر این باورم که اونقدرها سخت نیست؛ اما…

باور داشته باشی یا نه، تجربه فکتور مهمی برای زندگی ما آدم‌هاست. گذشتۀ غیرقابل بازگشت بعضی، آیندۀ هزار امکانِ بعضی‌های دیگه‌ست. تجربۀ یک دنیا راه نرفته‌ست. مزه‌مزۀ زمانی که دیگه هرگز برنمی‌گرده، در کنار بسیار سرگذشت و سرنوشتِ زندگی شده…

پ.ن: به بهانۀ داستانِ سه بار تاریخی که از نو نوشته شد؛ گذشته‌ای که حتی به امید آینده‌ای قشنگ، تغییر نکرد!

بعدالتحریر: یکی پرسید ترسناک نیست؟ نه! ترسناک نیست.

Tuesday. March 1, 2016. 12:48 P.M
11 اسفند 1394
28FEB

+

تمام احساسات آدمی یک وجه مشترک دارن، و اون اینه که از طرق منطقی قابل فهم نیستن؛ تنها تجربه پذیرن و تا تجربه شون نکنی، نمی تونی بفهمی که معنا و ماهیت اونها چیه؛ و اگر اونها رو تجربه کنی، دیگه هرگز از یادشون نخواهی برد. هیچوقت نمی تونی درک ناشی از تجربه رو از وجودت پاک کنی.

در واقع اونها قبل اینکه شخصا تجربه بشن، هیچ معنای بخصوصی نمی تونن داشته باشن.

Sunday. February 28, 2016. 11:00 A.M
9 اسفند 1394
26FEB

+

تو چکار داری که طرف می‌ره تایلند، میره چین، می‌ره مکه، می‌ره کربلا یا می‌ره اروپا لب دریا؟ چکار داری که دوست داره کتاب بخونه، موسیقی گوش بده، قرآن بخونه، روزه بگیره، نماز بخونه یا چی؟

تو که از به چالش کشیدن اعتقاد ملت لذت می‌بری؛

هر کسی با یه چیزی حالش خوبه؛ مهم اینه که حال همه‌مون خوش باشه.

Friday. February 26, 2016. 04:57 P.M
7 اسفند 1394
24FEB

+

 

وقتی اسم نمایش رو می‌ذاشتین «کشتن کفتر چاهی»، حتی یک دقیقه هم به To Kill a Mockingbird فکر نکرده بودین؛ مگه نه؟! :دی

 

Wednesday. February 24, 2016. 11:11 A.M
5 اسفند 1394
23FEB

+

دارم Ho*t Spot دانلود میکنم؛ لینک داده بالاش نوشته:

for what are you going to use the program?

می خوام بمالم سرم! چکار می خوام بکنم؟:دی

می خواین فیدبک بگیرین یا احیانا چک کنین ببینین آدمیزادم یا نه هم، یه طور هوشمندانه تری عمل کنین آدم بهتون شک نکنه خب. لول

Tuesday. February 23, 2016. 12:12 A.M
4 اسفند 1394
21FEB

+

این خوبه که کسی باورت داشته باشه؛ حتی اگر یه خدا نباشی.

Sunday. February 21, 2016. 12:17 A.M
2 اسفند 1394
18FEB

+

 

ね。。。シャロン、君はチェシャ猫の顔見たかい?

あれは私の目だった。かつて、アビスの意志によって奪われた、私の左目だった。

این روزها به «سرگذشت» آدم ها زیاد فکر می کنم.

 داستان سرگذشت تو به عنوان یک انسان، چی میتونه باشه…

Thursday. February 18, 2016. 02:00 P.M
29 بهمن 1394