Failure is just a result of making a decision; that’s way better than not doing anything at all. Hum?
Failure is just a result of making a decision; that’s way better than not doing anything at all. Hum?
این موقعها که میشه، آدم شروع میکنه از خودش میپرسه که خب حالا با تعطیلات در پیش رو چه کنم که…
چنین باد!
بر میگردیم ایران.;-)
نشستم تو اتاق نشیمن خونۀ Haruna و به بخار پرپیچ و تاب بشقاب کاری نگاه میکنم که چند دقیقه قبل داده دستم. به منظرۀ برفی پشت پنجرۀ بزرگ، نیم نگاهی میندازم و به این فکر میکنم که گاهی یه بشقاب سادۀ کاری یا حتی یه فنجون چای بابونه از طرف یک دوست، تا چه حد میتونه برای آدم دلگرمکننده باشه.
いただきます…
بدین سان شادی زندگی برای من در همین نخستین جرعۀ معطر و سوزان، در همین اکسیر شیر و قهوه و گندم خلاصه میشود.
از طریق همینهاست که آدمی با چراگاههای آرام و قهوهزارهای مرزهای دور و خرمنهای گندم، مرتبط میشود و از طریق اینها با تمام زمین پیوند برقرار میکند.
پ.ن: داشتم به غازهای مهاجرِ بالای سرم نگاه میکردم، که یاد این بریده افتادم…

If you’re happy and you know it,
CLAP YOUR HANDS!
اضافهکاری، بالا نگه داشتن سطح هوشیاری با کافئین و پرکردن شکم با Onigiri. سه پرده از آخرین هفتههای سال میلادی برای من.
;-)~それでも人生は楽しい
شما به اینترنت دسترسی نداشتید، من به page خودم. Funny, huh…
نشستیم تو یه کافۀ دنج و خلوت نزدیک 仙台駅前 که فقط پنجرههای شیشهای بلندش ما رو از هیاهوی بیرون جدا میکنه. من با دستنوشتههام مشغولم و Chevy با داکیومنتهایی که شب باید تو جلسه ارائه بده. هر از گاهی سرم رو بلند میکنم و به رقص برگها تو جریان باد نگاهی میندازم؛ با همکارم گپ مختصری میزنم و هر دو در حال مزهمزه کردن قهوههامون، دوباره با اونچه که روی میز داریم، مشغول میشیم…
این موقعها که میشه، آدم شروع میکنه از خودش میپرسه که خب حالا با تعطیلات در پیش رو چه کنم که خدا رو خوش بیاد.
آیا برم کیوتو یا نرم؛ تو همین سندای بمونم بالا پایین بشم، یا اینکه جمع کنم برم توکیو؟
خلاصه چه آشی بپزم واسه خودم که خوش بگذره؟ همم~
پ.ن: واقعیتش گزینههای خوبی وجود داره؛ اما مقداری محدودیت فصلی و زمانی هم هست که نادیده گرفتنشون کمی سخته؛ هیچ چیز هم به اندازۀ تردید و معطلی مود من رو به هم نمیریزه!