04JUN

+

گاهی پیش خودت می‌گی…

چقدر بعضی از آدم‌ها توی این زندگی؛ عزیزن… دوست داشتنی‌ان… عزیزن…

***

بعد از مرگ Shiki،

دلم برای هیچ چیز به اندازۀ خرگوش گردان پارچه‌ایش نسوخت…

همون که تنهایی گوشۀ رختخواب، خوابیده بود…

***

کوزو…

خاطرت هست اون صدف کنده کاری شده‌ای رو که پارسال دادی بهم؟

برای من، تو همیشه یه شیطون کوچولوی پردردسر اما بامزه بودی که دائم نگرانم می‌کردی. عزیز بودی…

«سمپای»؛ ها؟

امروز بعد از یکسال اون رو از روی میز کارم برداشتم.

و تو؛ همین امروز برای من تموم شدی…

برای همۀ «تمام» کردن‌های من زمان زیادی لازمه؛ گفته بودم که این نقطه ضعف منه، گفته بودم و تو این رو می‌‍دونستی…

حالا چطور شد؛

مزه کرد استفاده از اون نقطه ضعف؟

شایدم نه! تو هیچ زمانی منش شازده کوچولویی نداشتی… هنوز کوچیک بودی برای این حرف‌ها…:-)

تقصیر از من بود که فکر کردم بندها، برای همۀ آدم‌ها، توی هر سن و شرایطی حرف اول رو می‌زنن. اما این‌طور نبود…

جا خوردم؛ دردم اومد.

اما تقصیر از خودم بود؛ شاید اعتمادی که کردم، از همون ابتدا حرکت درستی نبود…:-)

Monday. Jun 4, 2012. 12:42 A.M

15 خردادماه 1391

01JUN

…

امشب یکی از کاربرای خوب بهشت، بهم پیام داده بود که نمی‌دونم چرا یه مدته دوست ندارم بیام اینجا. کاری ندارم انجام بدم، حس بطالت بهم دست می‌ده. پرسید چی شد اون طرح کذایی که صحبتش رو می‌کردی.

یه لحظه احساس کردم دارم چه دست و پای بی نتیجه ای می‌زنم برای به حرکت در آوردن کادر مسئولمدیریت…

گاهی به خودم می‌گم من نباید اینجا به دنیا میومدم. همون چیزی که احتمالا همه یکدور به خودشون گفتن. به جای دیگه، یه مکان دیگه؛ جایی که آدم‌هاش برای هر روز و هر «بله» و «خیری» که می‌گن، مسئولیت قائل باشن.

آره؛ از تو چه پنهون به منم همین حس دست داده؛ اما چه کنم که خودم رو اینقدر مسئول می‌دونم که از زیرش در نرم. ولی خب؛ همه می‌دونن که هر چیزی انتها داره!

Friday. Jun 1, 2012. 11:37 P.M

12 خردادماه 1391

01MAY

+

 

Every day without an answer is
Just time that’s passing by
?From here on what will the future become
…I don’t know
A loneliness that’s darker than night
Was bewildering me
…I want to become aware of someone now
Because I want to escape from here

The words that somebody said
Made me anxious and puzzled me
I don’t like to argue
So I couldn’t say anything
I have things like dreams and ideals but
If I go beyond things I can just feel
Reality will always be
Staring me in the back
…

The Guidepost of Moonlight
DARKER THAN BLACK

Tuesday. May 1, 2012. 09:44 P.M

12 اردیبهشتماه 1391

19APR

+

عارضم که…

یه روز تو قحطی غزل، دنیا مارو کم میاره!!

هووم؟!


پ.ن: مدتها بود آهنگهای خمیازه گوش نداده بودم. لول

Thursday. Apr 19, 2012. 01:02 A.M

31 فروردینماه 1391

15APR

+

دیشب خوابت رو می‌دیدم کوزو!

بعد که بلند شدم، برای بار چندم تو این ماه به خودم گفتم کاش آدم‌ها معرفت بیشتری داشتن؛ که حداقل ارزش درگیری فکری رو برات داشته باشن.

احساس کردم که نیاز به یکی از اون مشت‌های معروف آذر هست که بگه «بسه دیگه؛ چرا ول نمی‌کنی؟ آدم‌ها لزوما با معرفت نمی‌شن…»

 

شینه بابا! برو بیرون…

تویی که حتی به یاد شب‌هایی که از تاریکی می‌ترسیدی و برات تا دم دمای صبح قصه می‌گفتم، یک لحظه تردید نکردی…

تو… کوزو!!

 

Sunday. Apr 15, 2012. 02:38 A.M

27 فروردینماه 1391

12APR

+

خانه به دوشی هم عالمی داره؛ گاهی دوست دارم اسباب کشی کنم یه طرف دیگه. جایی که آدمهاش ناشناس باشن؛ اما توانش نیست.

ولی خب؛ گاهی همینجا بهترین جای دنیاست ; )

این روزها وقتی دراز میکشم روی تخت و نگاهم می افته به نقاشی هیروکی و نواکیت روی در کمد؛ حس عجیبی بهم دست میده. اونقدری که گاهی با خرسندی تمام از خوابیدن منصرف میشم…

Thursday. Apr 12, 2012. 08:48 P.M

24 فروردینماه 1391

10APR

…







The great sky that I looked up at grows serene in blue


I’ve decided to open the closed window


The moment that seems to able to change and even the world


…Is always right by my side

Tuesday. Apr 10, 2012. 09:59 P.M

22 فروردینماه 1391

07FEB

+

این روزها هر وقت از پنجره به آسمون نگاه می کنم، به خودم میگم دنیا چقدر جای زشتی شده… خیلی زشت…

انصافا خدا چی فکر کرده بود پیش خودش؟ شاید که فقط مثل Ryuk کسل شده بود؛ هووم؟

 

Tuesday. Feb 7, 2012. 10:37 A.M

18 بهمنماه 1390

30JAN

+

امروز تو کتابخونه در حالی که به شدت سرم گرم حقوق بین الملل بود یه دخترخانمی ازم پرسید:

امروز چندمه؟

من تو این مایه ها که: امم…؟! امم! D:

یکم فکر کرد؛ گفت: چند شنبه ست امروز؟

من: ها؟! ام… :دی

دختره در حالی که خنده ش گرفته: اصلا میدونی در چه سالی به سر میبریم؟! D:

من: XD

Monday. Jan 30, 2012. 08:45 P.M

10 بهمنماه 1390