اول اردیبهشت ماه جلالی، [در حالی که] بلبل نشسته بر منابر قضبان! من برای بار نمیدونم چندم نشستم سر این مقالۀ کذایی موسیقی پاپ ژاپن، به این امید که بار آخری باشه که مجبورم بهش دست بزنم. دوست داشتم بعد از شش ماه پروندهش بسته بشه تا یه موضوع جدید رو شروع کنم. اما اینطور که به نظر میرسه تا مدتی فرصت این کار رو پیدا نخواهم کرد.
なんくるないさ
روز نوشتهها…
+
たどり着くその先には、何が僕らを待ってる…
Saturday. April 20, 2019. 10:00 P.M
31 فروردین 1398
+
واقعیت اینه که همیشه این آدما نیستن که عوض میشن؛ گاهی هم شناخت ماست که نسبت بهشون بیشتر میشه. همم؟
Monday. April 15, 2019. 10:16 P.M
26 فروردین 1398
+
در حال حاضر هیچ چیز نمیتونه بیشتر از این خوشحالم کنه که…
من متشکرم از این همه مساعدتی که از بالا صورت میگیره :دی
Monday. April 15, 2019. 06:42 P.M
26 فروردین 1398
+
自分の臆病なマナーを他人のせいにするな。
Sunday. April 14, 2019. 12:23 A.M
25 فروردین 1398
+
در حال حاضر هیچ چیز نمیتونه بیشتر از این خوشحالم کنه که بستۀ پستی که دو هفته ست تو راه دارم و تمام زندگی آکادمیکم داخلش هست، زودتر برسه دستم. و البته بیشتر خوشحال خواهم شد اگر وضعیت مقالهای که نزدیک به دو ماه پیش برای ژورنال علامه ثبت کردم از «ارسال توسط نویسنده» به «در حال داوری» تغییر حالت بده.
Saturday. April 13, 2019. 11:30 A.M
24 فروردین 1398
+
شاید ندونید؛ ولی یکی از خوششانسیهای بزرگ زندگی هر کسی، توانایی درک «نشانه»های زندگیشه. چیزهای زیادی تو این دنیا وجود داره که اگر بهشون توجه کنی، خودشون رو بهت نشون میدن. باهات حرفها میزنن…
Wednesday. April 10, 2019. 09:00 P.M
20 فروردین 1398
+
بذارید یه مثال خیلی ساده و روزمره بزنم: سوار ماشین شدم کرایه 1800 تومنه. یه دو تومنی میدم و راننده چیزی بهم بر نمیگردونه. میپرسم «بقیهش؟» غرغر میکنه. مسافر کناری میگه «ای خانم!» که یعنی بیخیال! الان همه چیز گرون شده! و این سناریو به شیوههای متفاوت هر ماه تکرار میشه. توی خرید از مغازه، توی گرونی اجناس، توی صفهایی که هر ماه بلند و بلندتر میشه.
من شاید از جنبۀ مذهبی، خیلی آدم معتقدی نباشم؛ چه بسا نسبت به خیلی از این آدمها باورهای متفاوت و محکمتری هم داشته باشم؛ اما واقعیت اینه که به ساز و کار دنیا معتقدم. آدم باید گاهی هم کلاهش رو پیش خودش قاضی کنه. ما کی تبدیل شدیم به همچین آدمهایی؟ کی تبدیل شدیم به مردمانی اینچنین بد طینت و نابکار، که هی خودشون رو مثل قورباغهای که توی آب گرمِ در حال داغ شدن انداخته باشنش، با محیط و زمانه تطبیق میدن و در ازا عرصه رو به همنوعان خودشون تنگ میکنن؟ سر هم کلاه میذارن. کی به خودمون میایم و میفهمیم که چه بلایی سرمون اومده؟
بالاخره یه زمانهایی هم از راه میرسه که همه با هم، تر و خشک باید تاوان این اشتباهات رو بپردازن. اگر اسم اینها بلا نیست پس چیه؟ همهمون رو هم آب بیاد ببره اصلا تعجبی نداره. و مردم ما هنـــوز به این سطح از درک و فهم نرسیدن که متوجه بشن مشکل هیچوقت اون 200 تا تک تومنی ته حساب نبوده و نیست.
هیچ شکوه و افتخاری در زندگی تو سکوت و دست و پا زدن تو نکبت وجود نداره.
باید فهمید این رو.
Monday. April 08, 2019. 09:52 P.M
19 فروردین 1398
+
خموشید، خموشید، خموشی دم مرگ است
هم از زندگی است اینکه ز خاموش نفیرید
…
«مولانا»
Saturday. April 06, 2019. 03:23 P.M
17 فروردین 1398
+
این روزها عملا نمیدونم بین ساعت 11 تا 3 ی شب چه بلایی سر زمانم میاد. میدونم که مینویسم. میدونم که به چیزهایی گوش میدم و چیزهایی میخونم. به کسانی فکر میکنم. اما واقعیت اینه که اینقدر توی تمامشون غرقم که نمیدونم چه اتفاقی داره برای زمان میافته.