11OCT

+

اینکه تو یه کنفرانس دانشگاهی بشینی جلو سفیر کرۀ جنوبی و در حالی که فلان استاد دانشگاه سئول داره اونطرف خودش رو تکه و پاره می کنه که موضوع مورد نظر رو برای بقیه باز کنه، تو با آرامش تمام [بعد از خوردن دو تا شیرینی به همراه یه فنجون چای و خیار] هلو انجیری پوست بکنی؛ بر این باورم که اصلا کار راحتی نیست. : ))

فقط شانس آوردم که در اون لحظات بی نظیر، تمام تلاشم برای گرۀ نخوردن نگاهم به نگاه زهرا موفقیت آمیز عمل کرد لول

Tuesday. October 11, 2016. 02:46 A.M
20 مهر 1395
07OCT

+

هوسِ نوظهور و هیجان انگیز دو-سه پست پایین تر، کاملا غیرمنتظره و عملی از آب در اومد.

نهایتا توسط Gii، دوست چینی نگار که هرگز ندیده بودمش و اتفاقا چند ساعتی تو تهران توقف داشت، به یه فنجون قهوه و گپی یک ساعته دعوت شدم.

فکر کنم بد نباشه که به صورت یک نوع سنت حفظش کنم؛ هووم؟ lol…

Friday. October 7, 2016. 07:35 P.M
16 مهر 1395
06OCT

+

 

خیلی زشت میشه اگر بقیه فکر کنن که چقدر آدم ضدحالِ مود کیلری هستی؛ نه؟

یک وجه حمایت کردن هم اینه که به وقتش اگر نیاز بود بزنین تو برجک طرف؛ یعنی قربونتون برم که با بی‌مسئولیتی تمام فقط جنبه‌های مثبت این مساله رو بلدین. لول

Thursday. October 6, 2016. 11:42 A.M
15 مهر 1395
03OCT

+

با خودم طی کردم که این آخر هفته کمی زمان بذارم و نظریه های بازنمایی رو مطالعه کنم؛ بلکه تو تعطیلات طولانی هفتۀ آینده برسم و چارچوب نظری پروپوزال رو تکمیل کنم.

همم… من و آیاکاشی ها، برای خنکای بعد از ظهرهای دانشکده و بسیار نظریه پردازی، بی قراریم… ^^

Monday. October 3, 2016. 08:32 P.M
12 مهر 1395
03OCT

+

هوس کردم آخر هفته در طی یک عملیات کاملا نوظهور و هیجان انگیز، به صورت رندوم یکی رو به یه فنجون قهوه با چند ساعت گپ در سطح شهر دعوت کنم. لول

Monday. October 3, 2016. 08:31 P.M
12 مهر 1395
30SEP

+

 

واقعیتش اینه که من هیچ‌وقت با لغت «گانبارو*» میونۀ خوبی نداشتم. اصلا یعنی که چی؟! یارو داره می‌میره ته جمله‌ش می‌نویسه گانباریماسو! مردم در شرایط عادی معمولا تمام سعیشون رو برای رسیدن به هدف‌های بخصوصشون به کار می‌برن؛ اگر نگی گانباته، مجبور هم نیستی که بگی «گاکّاری شیتا*»!

حقیقت اینه که به کار بردن یک سری جملات و کلمه‌ها به جز اینکه روی آدم‌ها فشار مضاعف ایجاد کنه، هیچ کار دیگه‌ای انجام نمی‌ده.

گاهی وقت‌ها هیچ عیبی نداره که تمام سعیت رو نکنی. ایرادی نداره اگر به جای اینکه با خیره‌سری روی دوپای خودت بایستی، به دوستانت تکیه کنی؛ موردی نداره اگر دلت گرفته باشه، به دیگران پرخاش کنی.

همۀ ما آدمیزادیم؛ و آدم بودن یعنی، مجموعه‌ای از ویژگی‌های شگفت انگیزِ ضد و نقیض.

اگر نیازی به هر کدومشون نبود، یقین بدون که به این دنیا نمی‌اومدن.

頑張る・頑張って:تمام سعیم رو می کنم؛ تمام سعیت رو بکن. (و گاها موفق باشی)

がっかり(する): ازت ناامید شدم.

Friday. September 30, 2016. 11:24 A.M
9 مهر 1395
26SEP

+

 

تا به حال وقتی توی ماشین نشستی، چشم‌هات به چشم‌های یه عابر گره خورده؟

چند لحظه بیشتر طول نمی‌شه. از کنار هم به سرعت عبور می‌کنین و دیگه هرگز… همدیگه رو نمی‌بینین…

Monday. September 26, 2016. 12:43 A.M
5 مهر 1395
25SEP

+

 

 

در حالی که داره با کارت あ ی ژاپنیش بازی می‌کنه، می‌پرسه خاله می‌دونی «خَش» به یزدی چی می‌شه؟ می‌گم نه(؟). دوباره چند دقیقۀ بعد می‌پرسه می‌دونی سگ به انگلیسی چی می‌شه؟ می‌گم Dog.

یکم فکر کرده، می‌گه عجیبه که می‌دونی!

در حالی که کم ‌کم داره خنده‌م می‌گیره می‌پرسم چرا؟

می‌گه آخه هر جور حساب می‌کنم انگلیسی از یزدی سخت‌تره =))

فکر کنم سرجمع منظورش این بود که وقتی چیز به اون سختی رو بلدی، پس چطور چیز به این سادگی رو بلد نیستی! لول اعتراف می‌کنم که بعد از سق زدن ژاپنی، انگلیسی، فرانسوی و دو سال اضافه بر سازمان زبان و ادبیات فارسی، تا حالا کسی اینطور همیت هام رو به چالش نکشیده بود. : ))

پ.ن: بعد آقا تا دم در خونه‌شون هر نیم دقیقه یکبار می‌‌پرسید، خاله، مورچه به ژاپنی چی می‌شه :دی

Sunday. September 25, 2016. 03:46 P.M
4 مهر 1395
23SEP

+

 

با وجود اینکه اغلب معتقدن در بخش‌های رو به بالای زندگیم خیلی سریع و دلچسب پیش رفتم، (و این در حالیه که خودم عموما به بخش دومش بیشتر معتقدم تا بخش اول) علاقۀ عجیبی دارم به اینکه بخش‌های روزمرۀ زندگیم رو با ریتم و زمانبندی دیگه‌ای جلو ببرم؛ بخصوص اون وقت‌هایی که برای مدت زمان بلندی تنهام، زمان‌هایی که بقیه ایران نیستن و یا اینکه به سفر بلند مدتی رفتن و من طبق معمول درگیر کارهای دفتر و دانشگاهم، شکل خیلی چیزها به طرز عیانی ممکنه فرق کنه؛

شکل دوش گرفتن‌های ساعت دوی شب، آشپزی‌های نیمه شب به بعد و قهوه‌های دم دم‌های صبحِ کنار پنجره، به همراه زمزمه‌های یک قطعۀ آشنا.

حقیقت اینه که من به حس تعلیقِ آرامشِ لذت‌بخش روزمرگی‌های زندگیم، به قطرات آبی که یک غروب تابستانی با دل فرصت از روی برگ‌های سوزنی و تازه آبیاری شدۀ درخت کاج می‌چکن، بی‌نهایت علاقمندم…

@ مخاطب: گفته بودم؛ همم؟「از اینکه یرای شادی این همه دلیل کافی پیدا کردی، خوشحالم.」 چه خوب که این همه لذت می‌بری و دوستشون داری. تو هم… قوت قلب اون ها باش.

 あ。。。言ってくれてよかった。

Friday. September 23, 2016. 02:44 P.M
2 مهر 1395