25NOV

+

– هیچ تصوری داری که شش انگشتی بودن چطوریه؟

+؟ بذار ببینم… مثلا تندتر تایپ می کردم:دی یا شایدم تو آشپزی همه ش تو دست و پام بود.

– هم… حالا چرا آشپزی؟

+ همینطوری. اون فیلمه هست که طبق معمول اسمش هم یادم نیست؛ یه پیانیست بود شش انگشتی بود و سرعترین آهنگ ها رو میزد…

– باریکلا! تو چقده فیلم دیدی مادر جان. همونی رو میگی که تو کشتی زندگی می کرد؟

+ اون که فکر کنم افسانۀ 900(؟) بود؛ نه؟

و من تا چند دقیقۀ بعدترش کاملا فکورانه داشتم به این موضوع فکر می کردم که به جز یک عمر زندگی در کشتی، آیا شش انگشتی بودن هم جزء خصوصیاتش بوده که من یادم نمیاد، یا نه.

تقریبا بعدش از فرط خنده به گریه افتاده بودم : ))

Friday. November 25, 2016. 08:57 P.M
5 آذر 1395
23NOV

+

آدم تو یادگیری هر چقدر مدیون بقیه باشه، بازم کم بوده.

تا میشه باید از بقیه یاد گرفت؛ باید ازشون خواهش کرد که تجربه ها و دانسته هاشون رو بهت یاد بدن؛ در اختیارت بذارن.

Wednesday. November 23, 2016. 01:26 A.M
3 آذر 1395
22NOV

+

مقالۀ دکتر عراقچی رو گذاشتم جلوم و حداقل ساعتی یکبار به خودم میگم که دیگه چیزی نمونده؛ بشین بنویس قالش کنده شه.

از مقالۀ اقتصاد ژاپن هم که اصلا حرف نزنیم بهتره.

پروردگارا! لول

پ.ن: وقتی مقالات جامعه شناختی و فرهنگی آدم زودتر از اون یکی هاش تموم میشه.

پ.پ.ن: ای کیتسونۀ بیچاره.

Tuesday. November 22, 2016. 11:58 A.M
2 آذر 1395
21NOV

+

همم…

دارم فکر میکنم که شاید بد نباشه اگر اواخر سال یه چند وقتی برم چین.

به هر حال هر چی که نباشه من و نگار هر دو یه چیزی به هم بدهکاریم؛ اون یه دیوار چین به من؛ من یه کوه فوجی به اون ^^

Monday. November 21, 2016. 10:41 P.M
1 آذر 1395
21NOV

+

هر زمان رفتی جلو و مستقیم خوردی به دیوار؛ اما چپ و راستت هنوز برای ادامه دادن مسیری وجود داشت، خیلی خودت رو برای مسئلۀ بی جوابت ناراحت نکن.

تا زمانی که آپشن دیگه ای به جز اونچه که در دست داری بتونی ببینی، همیشه این امکان وجود داره که جواب تو جای دیگه ای انتظارت رو بکشه؛ ولو اینکه ندونی کجاست.

به هر حال کیش شدن همیشه بهتر از مات شدنه؛ غیر از اینه؟

Monday. November 21, 2016. 08:23 P.M
1 آذر 1395
17NOV

+

در طی 14-13 سال هیچ بهتر نشده؛ حالا قصد کرده در عرض دو ماه کاملا خوب شه.

Thursday. November 17, 2016. 03:21 P.M
27 آبان 1395
16NOV

+

 

出会えた幻に、さよならを
茜さすこの空に

零れた弱さに、手のひらを
ひとひらの花びら
そんなふうに
出会い重ね
願いを知る

پس از خیالاتی که روزگاری ملاقات کردم،
از آسمون قرمز رنگِ درخشان خداحافظی می‌کنم.
ضعف‌هایی که روزگاری از خودم نشون دادم رو
درست مثل تک گلبرگ گلی که در معرض باده، به دست فراموشی می‌سپارم.
وقتی دیدارهای جدیدی داشته باشم، می‌تونم آرزوهام رو بشناسم.

 Akanesasu

Aimer

همم… آفتاب بی رمق پاییز و میز کار و یک لیوان چای سبز و دفتر خلوت…

و یک Akanesasu ی بی نظیر…

همم…

Wednesday. November 16, 2016. 11:12 P.M
26 آبان 1395
14NOV

+

 

هفت صبحِ دانشکدۀ مطالعات؛ در پیچ در پیچِ معماری غریب دانشکده.

دزرست مثل حس کسی که بعد از یک عمر، سیارۀ جدیدی رو کشف کرده باشه؛ اسمش رو گذاشتم 緑窓.

@Fragile: همم… قطعا دال بر ضعف نیست؛ خیلی هم اتفاق خوبیه. ولی فاصله هست بین اینکه گاها خودت رو نقد کنی و حالتی که اصلا دست از سر خودت بر نداری. بر این باورم که حالت دوم اصلا نتایج جالبی به همراه نداره. گندش رو نباید در آورد به اصطلاح. آدمیزاد در یک چارچوب دو در دو نمی گنجه.

@Fragile2: کنار میاد؛ عادت نمی کنه؛ و عادت نمی کنم. همم…

برای شما [+]

Monday. November 14, 2016. 06:45 P.M
24 آبان 1395
13NOV

+

 

اینقدر خودت رو زیرذره‌ بین نبر؛ هــــــی خودت رو جرح و نقد و سرزنش نکن. بذار یکم نفس بکشی.

هیچ چیز بدتر از این نیست که آدم از شر خودش در امان نباشه.

اینقدر انگشت تو سوراخ ضعف‌های شخصیتت نکن. چراهای بی‌جواب رو یکریز از خودت نپرس. به خودت نگو که آدم ضعیف و بی‌اعتماد بنفسی هستی.

تو زندگی خیلی‌ها ممکنه اینها رو بهت بگن؛ تو اما این کار رو با خودت نکن!

Sunday. November 13, 2016. 08:06 P.M
23 آبان 1395
05NOV

+

وقتی روزت از پنج صبح شروع بشه و دوازده-یک شب تموم، تازه می تونی بفهمی که روزها چقــــــدر می تونن طولانی و کشدار باشن…

***

و تو سیستم رو تحمل می کنی. تحمل می کنی و تحمل می کنی، صرفا به امید اینکه همه چیز اگر بهتر نمیشه، قابل تحمل تر بشه؛ اتفاقی که هیچوقت نمی افته و تو هم میدونی که با این طریقت هیچوقت قرار نیست بیفته. با این حال؛ با جماعتی که صرفا یک ریز ناله میزنن، آبم تو یه جو نمیره.

***

تو روح اون مواهب ناچیزی که خودت به دستشون آوری و هی مجبوری وجودشون رو به خودت یادآوری کنی؛ بلکه بشه یکجور با این جماعت شاهکار کنار اومد.

سه پرده از وضعیت آکادمیک این روزهای زندگی من.

اونوقت بچه های طفلکی این مملکت فکر می کنن که ملت تو دانشگاه تهران تخم دو زرده می کنن.

Saturday. November 5, 2016. 08:41 P.M
15 آبان 1395