06FEB

+

 

“Gosh, you’ve been looking at your screen for a while. Take a snack break — the Web will be here when you get back.”

یعنی حتی FF هم فهمیده که طبیعی رفتار نمی‌کنم. XD

 

Tuesday. February 6, 2018. 08:05 A.M
17 بهمن 1396
04FEB

+

 

موقعیتی رو تصور کن که:

دست به انجام کاری می‌زنی؛ صرفا به این دلیل که کار مذکور، تنها کاری هست که قادر به انجام دادنش هستی.

و مقایسه‌ش کن با وضعیتی که:

دست به انجام کاری می‌زنی؛ دقیقا به این دلیل که تشخیص می‌دی کار مذکور، کاری هست که باید انجامش بدی.

 

 

همم؟ تفاوتشون از کجا هست تا به کجا…؟!

 

Sunday. February 4, 2018. 09:48 P.M
15 بهمن 1396
04FEB

+

 

در مملکتی زندگی می‌کنیم که تک‌تک آدم‌هاش ـ‌بی‌جا یا به‌جاـ به فرهنگ و فرهیختگی خودشون بسیار اذعان دارن و گاها شب و روز، به نحو تو ذوق زننده‌ای در حال انتشار این حس و حال معنوی در شبکه‌های اجتماعی هستن؛ فقط مشخص نیست که چرا در مجموع، جامعه‌ش ایـن همه دچار نقصان ادب و فرهنگه.

هر طور که فکر می‌کنم، فقط زمانی که هر پنج انگشت دستت به تنهایی درست از پس انجام کارشون بر بیان، تو موفق می‌شی لیوانت رو از روی زمین برداری!

و آیا تو مدعی جز این هستی؟!

 

Sunday. February 4, 2018. 09:37 P.M
15 بهمن 1396
03FEB

+

 

تو فراموش کردی که بگی بازی «بی‌قاعده» ست؛ اما این واقعیت برای من «مفروض» بود.

به این ترتیب بود که من بازی رو بردم…

 

Saturday. February 3, 2018. 11:07 P.M
14 بهمن 1396
31JAN

+

 

واقعیت اینه که بیشتر معماها در مورد هوش نیستن؛ بلکه صرفا در پی سنجیدن نگرش تو به قضیه و روش حل مساله‌ت ان.

 

Wednesday. January 31, 2018. 01:37 P.M
11 بهمن 1396
27JAN

+

 

اگر قرار نیست که بعد از کشیدن نخ بسته‌بندی بیسکوئیت درش باز بشه، پس اساسا فایدۀ ساختن اون نخه در چیه؟

و از اون جمله‌ان نخ در آدامس‌‌ها، در قوطی کنسرو، در نوشیدنی‌ها، مایع ظرف‌شویی و الی آخر.

 

Saturday. January 27, 2018. 06:04 P.M
7 بهمن 1396
27JAN

+

 

سیستم گلستان در داستان نظام آموزشی ایران برای من حکم آنتاگونیستی رو داره که هر چقدر از احساس انزجارم نسبت بهش بگم، بازم کم گفتم.

 

پ.ن: اون هم از نوع badman اش!

Saturday. January 27, 2018. 12:59 P.M
7 بهمن 1396
24JAN

+

 

به خودم و موهای در هم ریخته‌م که اغلب اوقات مثل موهای کسیه که از تازه رختخواب درومده باشه و به تلاش‌های نصفه نیمه‌م برای مرتب کردنشون هم اصولا جوابی نمی‌ده، توی آینه نگاهی می‌ندازم و به دیوار تکیه می‌دم.

به تصورم تنها جایی که داخل این چهارچوبۀ شیشه‌ای، می‌شه چند دقیقه‌ای به خوبی توش استراحت کرد، پشت در بستۀ دستشوئیه.

خسته نیستم؛ اما به دلایلی بی‌قرارم. بعد از چند دقیقه در حالی که به تصویر داخل آینه لبخند گشادی می‌زنم، برمی‌گردم پشت میزم تا به بقیۀ کارها برسم.

 

Wednesday. January 24, 2018. 01:04 P.M
4 بهمن 1396