نوبر یعنی من که 29 روزه دارم درس می خونم؛ تازه وقت هم اضافه آوردم =))
8-} –> من:دی
روز نوشتهها…
نوبر یعنی من که 29 روزه دارم درس می خونم؛ تازه وقت هم اضافه آوردم =))
8-} –> من:دی
ای آفتاب خوبان، میجوشد اندرونم یک ساعتم بگنجان در سایۀ عنایت
Sunday. Dec 28, 2014. 11:03 P.M
7 دیماه 1393
یک ماه و پانزده روز دیگه؛
و من با خیال راحت دارم ناهار درست می کنم، ناول میخونم و گاهی هم به بارون پشت پنجره نگاه می کنم و حالش رو می برم.
Sunday. Dec 21, 2014. 01:23 P.M
30 آذرماه 1393
آدم وقتی میفته گیر یک مشت آدم که ه رو از ب تشخیص نمیدن ولی قدرت دستشونه دقیقا باید چکار کنه؟
یکطورهایی دلم آشوب میشه از قشر مثلا فرهیختۀ این مملکت.
وقتی آدمهای فهیمش اینن؛ دیگه آدم چه انتظاری میتونه از عامۀ مردم داشته باشه؟
Saturday. Dec 6, 2014. 10:46 P.M
15 آذرماه 1393
خسته… کلافه…
من اصلا بطالت بهم نمیسازه.
Saturday. Nov 1, 2014. 06:40 P.M
10 آبانماه 1393
همه ی آدم ها، معمولا مسیر انتخاب هاشون توی زندگی از سمت خیال انگیزی به سمت واقعیته. حالا نمی دونم چرا یه آدم محافظه کاری مثل من دقیقا تصمیم گرفته همچین مسیر سختی رو برعکس بره!
شاید به این خاطر که به عنوان یک حقوقدان بین الملل حقیقت دنیا رو طور دیگه ای یافتم. شاید هم به این خاطر که یکدفعه نسبت به این مسیر صافی که نمیشه توش بزرگ فکر کرد، احساس کسالت بهم دست داد.
به هر حال…
من بالاخره رسالت زندگیم رو پیدا کردم.
Tuesday. Jan 21, 2014. 10:41 P.M
1 بهمنماه 1392
یکی از مشکلات بزرگ کار کردن روی سمینار اینه که نمی تونم وقت تایپ کردن به چیزی گوش بدم.
جدا طاقت فرسا و حوصله سر بره.
آ~ه…
Monday. Dec 30, 2013. 09:49 P.M
9 دیماه 1392
آدما تا یه سنی احساس بخصوصی نسبت به جمع های دوستانه شون دارن و شاید خیلی سخت باشه که بخوان بپذیرن خیلی وقتها تنها مشتی خاطره و حسی نوستالژیک رو قراره با خودشون به آینده ببرن؛ حقیقت اینه که همه چیز به ناچار یه روز تغییر می کنه و تو باید بپذیری اینو. پذیرشش هم چیزی جز این نیست که تا وقتی میتونی، به تمامه لذتش رو ببری و وقتی تموم شد، با لبخند بپذیریش و رهاش کنی که بره…
Tuesday. Dec 24, 2013. 11:18 P.M
3 دیماه 1392
آ ها ها ها!
دی ماه امسال رسما مثل کابوس می مونه =__=
Tuesday. Dec 24, 2013. 11:01 P.M
3 دیماه 1392