19JAN

+

نوبر یعنی من که 29 روزه دارم درس می خونم؛ تازه وقت هم اضافه آوردم =))

8-} –> من:دی

Monday. January 19, 2015. 09:42 P.M
29 دی 1393
28DEC

+

 

ای آفتاب خوبان، می‌جوشد اندرونم          یک ساعتم بگنجان در سایۀ عنایت

 

Sunday. Dec 28, 2014. 11:03 P.M

7 دیماه 1393

21DEC

+

 

یک ماه و پانزده روز دیگه؛

و من با خیال راحت دارم ناهار درست می کنم، ناول میخونم و گاهی هم به بارون پشت پنجره نگاه می کنم و حالش رو می برم.

 

 

Sunday. Dec 21, 2014. 01:23 P.M

30 آذرماه 1393

06DEC

+

 

آدم وقتی میفته گیر یک مشت آدم که ه رو از ب تشخیص نمیدن ولی قدرت دستشونه دقیقا باید چکار کنه؟

یکطورهایی دلم آشوب می‌شه از قشر مثلا فرهیختۀ این مملکت.

وقتی آدم‌های فهیمش اینن؛ دیگه آدم چه انتظاری می‌تونه از عامۀ مردم داشته باشه؟

Saturday. Dec 6, 2014. 10:46 P.M

15 آذرماه 1393

21JAN

+

 

همه ی آدم ها، معمولا مسیر انتخاب هاشون توی زندگی از سمت خیال انگیزی به سمت واقعیته. حالا نمی دونم چرا یه آدم محافظه کاری مثل من دقیقا تصمیم گرفته همچین مسیر سختی رو برعکس بره!

شاید به این خاطر که به عنوان یک حقوقدان بین الملل حقیقت دنیا رو طور دیگه ای یافتم. شاید هم به این خاطر که یکدفعه نسبت به این مسیر صافی که نمیشه توش بزرگ فکر کرد، احساس کسالت بهم دست داد.

به هر حال…

من بالاخره رسالت زندگیم رو پیدا کردم.

 

Tuesday. Jan 21, 2014. 10:41 P.M

1 بهمنماه 1392

07JAN

+

心還るあの日の場所へ

二人を乗せて想いは廻る

やがて果て無き空の御胸に

平和の歌を奏でながら

Mother Land
[+]

Tuesday. Jan 7, 2014. 06:39 P.M

17 دیماه 1392

30DEC

+


یکی از مشکلات بزرگ کار کردن روی سمینار اینه که نمی تونم وقت تایپ کردن به چیزی گوش بدم.

جدا طاقت فرسا و حوصله سر بره.

آ~ه…

Monday. Dec 30, 2013. 09:49 P.M

9 دیماه 1392

24DEC

+

 

آدما تا یه سنی احساس بخصوصی نسبت به جمع های دوستانه شون دارن و شاید خیلی سخت باشه که بخوان بپذیرن خیلی وقتها تنها مشتی خاطره و حسی نوستالژیک رو قراره با خودشون به آینده ببرن؛ حقیقت اینه که همه چیز به ناچار یه روز تغییر می کنه و تو باید بپذیری اینو. پذیرشش هم چیزی جز این نیست که تا وقتی میتونی، به تمامه لذتش رو ببری و وقتی تموم شد، با لبخند بپذیریش و رهاش کنی که بره…

 

Tuesday. Dec 24, 2013. 11:18 P.M

3 دیماه 1392