07SEP

+

اصلا شبیه کسایی نیستم که هفتۀ دیگه دفاع دارن لول

به همین مناسبت…

امشب ترکیب خوشمزه‌ای دارم از playlist مورد علاقه‌م، به علاوۀ یک فنجون چای سبز، سکوت لذیذ آخرهای شب و مقاله‌ای که باید تا فردا، میون آرامش شامگاهی و گپ‌های گاه و بی‌گاهِ نیمه شب، جمع شده باشه.

همم؟ پس چنین باد! ; )

Thursday. September 7, 2017. 09:27 P.M
16 شهریور 1396
06SEP

+

عبارات «عزیز دل» و «جانم» دقیقا زمانی به عنوان عبارات خود‌ساخته وارد دایرۀ لغاتم شدن، که خیلی ساده حس کردم نمی‌تونم به کسی بگم «عزیزم». دوست هم ندارم که توسط دیگران اینطور خطاب بشم. (هر چند که این مساله بیشتر به انتخاب اونها مربوط میشه تا ترجیح من.)

اکیدا ترجیح می‌دم اسم آدم‌ها رو بدون هیچگونه پسوند محبت‌آمیزی که احساس تظاهر بهم بده، صدا بزنم.

نام… کلیدِ شخصیتِ هر انسانیه. محض رضای خدا اسمشون رو درست صدا بزنی کافیه؛ نیازی نیست وانمود کنی که بعد از چهار روز آشنایی «عزیز»‌ت ان.

پ.ن: همم… تصور می‌‌کنم آذر تنها فردی باشه که تعداد خطابه‌های «عزیز دل» ام نسبت بهش، حتی بسیار بیشتر از اسم خودشه. خب؛ به هر حال اون یه مورد متفاوته ; )

Wednesday. September 6, 2017. 11:03 A.M
15 شهریور 1396
05SEP

+

یک پیام بلند بالا پخش کرده در باب خوش‌زیستی که «وقتی 50 سالم شد، تازه فهمیدم اوه چقدر افتضاح زندگی کردم. روزگاری با سختی و فشار دنبال کار و درس و زندگی بودم و قدر سلامتی، شادی و لحظاتم رو ندونستم» و جملاتی از این دست که الی ماشالله ادامه داره.

آخرش هم امضا زده مهندس فلانی.

خب وات د هل! پس بیا نون ما رو هم تو بده، جامون هم برای زندگی بهتر سمبه بزن، ما هم سرمایۀ نداشته‌مون رو می‌زنیم زیر بغلمون و می‌ریم جزایر گالاپاگوس خوش گذرونی! از اینکه طوری با ملت رفتار کنن که انگار جماعتی مازوخیسمی‌‌ان و اصلا هم راه و رسم خوش‌گذروندن رو بلد نیستن، عجیب حالت تهوع بهم دست می‌ده.

من خودم رو با توجه به شرایط، آینۀ نصف نیمۀ به‌زیستی می‌دونم فلانی؛ اما در عین حال معتقدم که شعر گفتن واسه ملت هم اندازه‌ای داره. قبل از اینکه گند چیزی در بیاد باید ترمز ماجرا رو کشید. شاید هم که تو آلردی داری تو جزایر گالاپاگوس کنار لاکپشت‌ها آفتاب می‌گیری؛ همم؟ هو نوز!

Tuesday. September 5, 2017. 10:08 A.M
14 شهریور 1396
02SEP

+

 

من زائیدۀ «تخیلاتم» هستم؛ و نه صرفا حاصل تفکراتم.

 

Saturday. September 2, 2017. 11:25 P.M
11 شهریور 1396
01SEP

+

یکی از بامزگی‌های دنیا… اینه که دوستی داشته باشی، که دایناسورها رو خوب بشناسه!

وقتی ازش می‌پرسی «اون دایناسور بزرگه که گردن درازی داره اسمش چی می‌تونه باشه»، بهت بگه «هان! دیپلودوکوس رو می‌گی!»

و بعد، برات از ترانوزوروس و فرقش با دیپلودوکوس قصه‌ها بگه.

یکی از بامزگی‌های دنیا اینه که دوستی داشته باشی، که دایناسورها رو خوب بشناسه.

و آیا خیال می‌کنی که این مسالۀ کم‌اهمیتیه…؟

Friday. September 1, 2017. 02:55 P.M
10 شهریور 1396
31AUG

+

این از وضعیت حساب بانکی، اون از وضعیت بیمۀ معلقم، اونم که وضعیت مدارک احراز هویتمه.

آدم حس می‌کنه مملکت ریجکتش کرده پاک!

همم…

***

Dancing My Song

Daal Band

[+]

پ.ن: یک چنین چیزی…

Thursday. August 31, 2017. 08:58 A.M
9 شهریور 1396
30AUG

+

آخرین باری که به خودت زحمت دادی فکر کنی که می‌شه طور دیگه‌ای هم بود، کی بوده؟

آدم که همیشه نمی‌تونه از نقاط قوت دیگران برای توجیه نقاط ضعف خودش استفاده کنه.

«همینیه که هست!» اغلب راحت‌ترین و بی‌دردسرترین جمله‌ایه که می‌تونی با بی‌مبالاتی تمام در مقابل هر تغییری به کار ببری؛ ولی شک دارم که همیشه بهترینش هم باشه.

Wednesday. August 30, 2017. 09:22 A.M
8 شهریور 1396
30AUG

+

از این مساله که کسی در دایرۀ علاقمندی‌هاش، علاقه به کلیشه‌ای رو زیر سوال ببره، لذت می‌برم؛ حتی اگر خودم از اون کلیشه خوشم بیاد.

Wednesday. August 30, 2017. 08:59 A.M
8 شهریور 1396
28AUG

+

 

از این تقارن مبارک تاریخی، نشاطی عظیم بر ما برفت.:دی

Monday. August 28, 2017. 08:30 A.M
6 شهریور 1396
27AUG

+

 

There was once an invisible man who had grown tired of being unseen. It was not that he was actually invisible, it was just that people had become used to not seeing him. One day the invisible man couldn’t stand it anymore. He kept wondering if no one sees you, are you really there at all?v

A Monsters Call

Patrick Ness

Sunday. August 27, 2017. 10:31 P.M
5 شهریور 1396