عبارات «عزیز دل» و «جانم» دقیقا زمانی به عنوان عبارات خودساخته وارد دایرۀ لغاتم شدن، که خیلی ساده حس کردم نمیتونم به کسی بگم «عزیزم». دوست هم ندارم که توسط دیگران اینطور خطاب بشم. (هر چند که این مساله بیشتر به انتخاب اونها مربوط میشه تا ترجیح من.)
اکیدا ترجیح میدم اسم آدمها رو بدون هیچگونه پسوند محبتآمیزی که احساس تظاهر بهم بده، صدا بزنم.
نام… کلیدِ شخصیتِ هر انسانیه. محض رضای خدا اسمشون رو درست صدا بزنی کافیه؛ نیازی نیست وانمود کنی که بعد از چهار روز آشنایی «عزیز»ت ان.
پ.ن: همم… تصور میکنم آذر تنها فردی باشه که تعداد خطابههای «عزیز دل» ام نسبت بهش، حتی بسیار بیشتر از اسم خودشه. خب؛ به هر حال اون یه مورد متفاوته ; )