یک پیام بلند بالا پخش کرده در باب خوشزیستی که «وقتی 50 سالم شد، تازه فهمیدم اوه چقدر افتضاح زندگی کردم. روزگاری با سختی و فشار دنبال کار و درس و زندگی بودم و قدر سلامتی، شادی و لحظاتم رو ندونستم» و جملاتی از این دست که الی ماشالله ادامه داره.
آخرش هم امضا زده مهندس فلانی.
خب وات د هل! پس بیا نون ما رو هم تو بده، جامون هم برای زندگی بهتر سمبه بزن، ما هم سرمایۀ نداشتهمون رو میزنیم زیر بغلمون و میریم جزایر گالاپاگوس خوش گذرونی! از اینکه طوری با ملت رفتار کنن که انگار جماعتی مازوخیسمیان و اصلا هم راه و رسم خوشگذروندن رو بلد نیستن، عجیب حالت تهوع بهم دست میده.
من خودم رو با توجه به شرایط، آینۀ نصف نیمۀ بهزیستی میدونم فلانی؛ اما در عین حال معتقدم که شعر گفتن واسه ملت هم اندازهای داره. قبل از اینکه گند چیزی در بیاد باید ترمز ماجرا رو کشید. شاید هم که تو آلردی داری تو جزایر گالاپاگوس کنار لاکپشتها آفتاب میگیری؛ همم؟ هو نوز!