در ایام بیکاری و بطالت که… همه برای هم وقت دارن عزیز؛ کی بشه زمان دل مشغولیهامون از همدیگه یادی بکنیم.
روز نوشتهها…
در ایام بیکاری و بطالت که… همه برای هم وقت دارن عزیز؛ کی بشه زمان دل مشغولیهامون از همدیگه یادی بکنیم.

خیلی وقتها…
تموم کردن چیزها یعنی شروع کردن چیزهایی دیگه.
اینطوری بود… که تصمیم گرفتم به چپتری از زندگیم خاتمه بدم و یکی دو فصل جدید باز کنم.
P.S: [Mar 2015- Apr 2018] – Goodbye Nabaat.
پ.ن: اندیشه.
با وجود اینکه زندگی پر از موقعیتهای پیچیدۀ ترجیح و تصمیمه، واقعیت اینه که لزومی هم نداره که آدمها در همه حال دست به انتخاب بزنن.
همم؟
見えてる世界がすべてじゃない;見えない物もいるんだ。
I said goodbye,
to rays of light behind a certain window,
to the pleasant smell of coffee at a certain shop,
I said “goodbye”.

綺麗なのに。。。
「Torikago」
X:me
最近、頭がむちゃくちゃで精神的と物理的に両方とも良くない気分があるけど、いつものように強いながらもう少し待ってなければならない。時々この物語のおしまいは一体どうなるんだろうと思ってる。
あ、眠い。百夜くらい眠りが必要感じがある。
Just how hard do we have to try in order to achieve our own true happiness__?
آخرین باری که متحمل شکست مهمی شدم رو، به خوبی به خاطر دارم؛ زمانی که خبرش به گوشم رسید، در حال مطالعۀ یک کتاب بودم. تنها کمی در ورق زدن اونچه که تو دست داشتم تعلل کردم و بعد، خوندن رو از سر گرفتم…
خوندن کتابی رو که صرفا اگر اون روز موفق میشدم، اطلاعاتش میتونست خیلی زود به کارم بیاد.
هنوز برای این فلسفه بافیها قدری جوانی؛
و برای تمام کارهایی که میتونی انجام بدی و براشون تلاشی نمیکنی، زیادی پیر…
شیفته داستانهایی که درونشون هیچوقت شاهزادۀ هیولا جاش رو به یک آدمیزاد نمیده.