وقتی تمـــــــام روز ذهنت درگیر لغت غورغور قورباغه به ژاپنی باشه. =))
なんくるないさ
روز نوشتهها…
+
آدمها تو زندگی درست یا غلط به شیوۀ خودشون عمل میکنن و این به اون معنا نیست که نتیجۀ تلاش همه یک پایان رضایتبخشه؛ اما مادامی که اونها تمام سعیشون رو برای این زندگی و اهدافشون کرده باشن، مستحق این هستن که دستی روی شونهشون بزنی و بگی «باریکلا رفیق!»
Thursday. April 19, 2018. 12:23 P.M
30 فروردین 1397
+
دقت کردین؟
که مهم نیست کارها چقدر ساده باشن؛ همین که مجبور باشید به طور روتین و هر روزه انجامشون بدید، از هر کار دشواری میتونن سختتر باشن.
حالا وای به حال اینکه قرار باشه هر روز سر یه زمان مشخصی هم برید سراغشون!
پ.ن: من باید کار این مقاله و کتاب رو تموم کنم.
Thursday. April 19, 2018. 12:01 P.M
30 فروردین 1397
+
گاها خواب آدم یا آدمهایی رو میبینم که بسیار دوستشون دارم؛ اما اصلا نمیشناسمشون.
Wednesday. April 18, 2018. 02:36 P.M
29 فروردین 1397
+
楽しいな、楽しいな!お化けにゃ学校も、試験も何もない!
楽しいな、お化けは死なない、病気もなにもない!
水木しげる
Tuesday. April 17, 2018. 12:55 P.M
28 فروردین 1397
+
وقتی قراره بری دنبال مقولات مدتداری مثل مسائل بیمهت، تازه میفهمی اون یک روز اضافی ته ماه چهها که نمیکنه!
Saturday. April 14, 2018. 07:31 P.M
25 فروردین 1397
+
+
من ادعا نمیکنم که راه و رسم زندگی کردن رو بخوبی میدونم؛ اما اینقدر زندگی کردهم که بتونم این رو با اطمینان خاطر بگم؛ زندگی واقعیت بینظیریه که خوب یا بد، باید راه و رسم رقصیدن باهاش رو یاد بگیری.
همین که درک کنی تو موجودی خاصتر از بقیۀ آدمها نیستی؛ مگر متفاوت در منش و شخصیتت،
اینکه تو تنها کسی نیستی که زندگی میتونه بهش سخت بگیره؛ چون همه لحظات سخت دارن،
و اینکه تو اون آدمی نیستی که تنها و غیرقابل درک رها شده باشه؛ مگر اینکه خودت برای درک شدن و درک کردن متقابل آدمها تلاش کافی نکرده باشی، میتونه دید بهتری نسبت به جایگاهت میون آدمها و این دنیا بهت بده.
پس بیا و هی یقۀ آدمها رو نگیر؛ هی در نقش قربانی، اونها رو سرزنش نکن. آدمها اون بیرون هزار سر و شکل و مدل دارن! این تویی که باید بفهمی چطوری میتونی باهاشون تا کنی.
زندگی واقعیتی نیست که صرفا بخوای یاد بگیریش؛ زندگی حقیقتیه که خوب یا بد، باید تجربهش کنی.
Thursday. April 12, 2018. 06:40 P.M
23 فروردین 1397
+
به تاریخ انقضای روی کارت اعتباری نگاه کردم: 1400. غریب به نظر میرسید؛ بیش از اونچه که سه سال پیش در چنین روزی غریب و دور به نظر رسیده بود.
Wednesday. April 11, 2018. 12:07 P.M
22 فروردین 1397
+
واقعیت اینه که پیچیدگی تفکر، احساس و ادراک بعضی از ما آدمها ممکنه فیالنفسه پدیدۀ بدی نباشه؛ مثلا بد نباشه اگر ریزه کاریهای ظریف و خوشایند و ناخوشایند زندگی رو به تمامه ببینی و درک کنی؛ خوب و بدش هم اهمیتی نداره. اما مطمئن نیستم که لزوما برای زندگی شخصی و عاطفی این آدمها در طولانی مدت هم نتایج مثبتی به همراه داشته باشه.
و به هر حال برای من، حس درک ناشی از یک تجربه هم هست. و میدونی… قطعا تمام حرف این نیست؛ صرفا چیزی که مایل به گفتنشم اینه؛ که گاهی فقدانش رو احساسش میکنم؛
که اونجا یک حفرهست؛ خلاء ـه. هیچ چیز نیست…

雪が冷たい理由なんて
僕の手がヒトより熱いから
君のその手を繋いだ時「温かい」を引き出すため。
Yuki ga tsumetai wake nante, boku no te ga hito yori atsui kara
Kimi no sono te wo tsunaida toki, “atatakai” wo hikidasu tame.
اینکه برف اینقدر سرد به نظر میرسید،
به این خاطر بود که دستهای من گرمتر از دستهای دیگران بودن
برای همین، وقتی دستهات رو توی دستهام گرفتم،
بهم گفتی که اونها «گرم» ان…
「夜」
Vistlip