14SEP

あの日々の思い出

大学部時代の話すなら、よく晴れた空と満月の夜の記憶_。

*

مشغول تدوین ویدئوی بزرگداشت پروفسور نقی‌زاده بودم. یک هفته‌ای که با زهرا روی بخش‌های مختلفش کار می‌کردم و منتظر بازخورد آقای ذاکری می‌موندم، خاطرات دوست‌داشتنی و عزیزی در من زنده شد.

شب نشست، در حالی که به چهرۀ استاد نگاه می‌کردم و با ورودی‌های جدید و قدیم آشنا می‌شدم، به این فکر می‌کردم که کرونا و دوری ناشی از اون، چه روزهایی رو از من گرفت.

دوست ندارم به عقب برگردم؛ هیچوقت چنین خواسته‌ای نداشتم.؛ اما دوست دارم وقتی تمام این روزهای سخت، بخوبی تموم شدن، یه شب صاف و خنک زمستونی دوباره برگردم به همون لابی دنج دانشکده و در حال خوش گذروندن با چای کیسه‌ای و بی‌مزه‌م. با چهارتا آدم از قدیم آشنا، از هر دری گپ بزنم.

Tuesday. Sep 14, 2021. 09:50 P.M

22 شهریورماه 1400

21AUG

甘くて遠い記憶

آرزو می‌کنم خاطراتی داشته باشید که بتونید یک روز بشینید کنار یکی و باهاش مرورشون کنید.

شاید هم اینطوری؛ آرزو می‌کنم آدم‌هایی رو داشته باشید که بتونید یک روز بشینید و گلچین خاطراتتون رو باهاشون مرور کنید.;-)

از اون خاطره‌هایی که با همه ندارید و با اون آدم‌هایی که هر کسی نیستن.

پ.ن: به بهانۀ『Mo Dao Zu Shi』Dancing on the rooftops- S3EP04- (ِDrunken)

Saturday. Aug 21, 2021. 11:55 P.M

30 مردادماه 1400

15AUG

冗談

دانشمندان گیاه گوشت‌خوار جدیدی در آمریکای شمالی کشف کرده‌اند. گیاه‌شناسان دریافتند این گل سفید‌رنگ زیبا با مژک‌های چسبناکی که روی ساقه‌اش دارد شکار خود را به دام می‌اندازد. این گیاه اولین گیاه گوشت‌خواری است که در ۲۰ سال اخیر شناسایی شده است./BBC

خبرش امشب قبل از خبر زلزلۀ هاییتی و وسط اخبار لحظه به لحظه افغانستان بود.

یعنی فقط حال اون عزیزانی رو خریدارم که وسط چپ و راست سیل و زلزله و آتش‌سوزی و کرونا و رانش زمین و فشار و این صحبت‌ها (چیزی که از قلم نیفتاده؛ هان؟) «تریانتا اکسیدنتالیس» رو کشف کردن. همینقدر عجیب و نامتعادل.

خلاصه گفتم یه وقت بی‌خبر نمونین از کشف این گیاه؛ خوب نیست آدم یک تنه این همه جذابیت رو به دوش بکشه.

پ.ن: گند بزنن آی پی داینامیک رو.

Sunday. Aug 15, 2021. 00:55 A.M

24 مردادماه 1400

12AUG

自分

تو همونی هستی که باید باشی؛ وگرنه واقعیت اینه که دنیا به آدم‌های تکراری نیاز نداره.

Thursday. Aug 12, 2021. 01:45 P.M

19 مردادماه 1400

10AUG

…たった一匹の小さなカエルが

شاید بیشتر از ده دقیقه بود که داشتم از پشت پنجره تماشاش می‌کردم. در حین کار کردن پشت میزم، خم شدم در بالکن رو ببندم که چشمم بهش افتاد. قورباغه رو می‌گم؛ نشسته بود روی نرده‌های بالکن.

مدتی طولانی تماشاش می‌کردم و از این واقعیت در حیرت بودم که یک جانور دو بند انگشتی تا چه اندازه می‌تونه goal-oriented باشه.* منظورم اینه که تو اغلب در بالکن رو باز می‌کنی و می‌بندی، می‌ری اون بیرون لباس‌هات رو آویزون می‌کنی و برمی‌گردی و قورباغه در هر حال می‌تونه اونحا باشه. پشت پنجره، روی دیوار، هر کجا! و تو اغلب با نیم‌نگاهی بهش به کارت ادامه می‌دی بدون اینکه فکر کنی شاید که قورباغه هم وسط انجام کاریه؛ اونجا ننشسته چون هوا خوبه یا مثلا برای اینکه از منظره خوشش اومده.

اون لحظه شاید که لحظۀ تلاقی کار تو با کار قورباغه باشه.

به هر صورت توجه‌ام رو جلب کرد؛ شاید به این خاطر که پشت میز نشسته بودم و می‌تونستم ببینم که سرش رو گرفته بالا و به چیزی بالاتر از سطح نرده‌ها نگاه می‌کنه. بعد، عنکبوت درشتی رو دیدم که به طور معلق بین ریل‌های بالکن در حال تنیدن تار بود. اتفاقی که افتاد، این بود که قورباغه در عرض ده دقیقه نرده رو تا انتها طی کرد و پرید روی دیوار. به دیوار چسبید و بالا رفت و دست آخر پرید روی ریل.

دوست داشتم فکر کنم که عنکبوت به حضور قورباعه پی برده بود که ناگهان دست از تقلا برداشت و زیر ریل بی‌حرکت ایستاد، اما احتمالا واقعیت چیز دیگه‌ایه و به هر حال عنکبوت هم دل‌مشغولی‌های خودش رو داشت.

به هر صورت مدتی طول کشید تا اینکه قورباغه تونست محل دقیق عنکبوت چاق داستان رو پیدا کنه. می تونستم ببینم که چطور در جهت مخالف هم نشستن و قورباغه نمی‌تونه عنکبوت رو ببینه.

همه‌مون آخر این قصه رو می‌دونیم. قورباغه در نهایت عنکبوت رو خورد. اما اونچه که نمی‌دونید اینه که قهرمان روز دهم آگوست 2021 زندگی من، تنها یه قورباغه چهار سانتیمتری بود…

*پ.ن: شما بهتره که فارسی رو پاس بدارید و بخونید «هدف‌گرا». منتها اونچه که در اون لحظه از ذهن من گذشت نه ゴール指向 بود و نه هدف‌گرا. صرفا عین عبارت goal-oriented بود؛ در نتیجه از همون استفاده کردم.

Tuesday. Aug 10, 2021. 11:45 P.M

18 مردادماه 1400

08AUG

パリ2024

امشب حین تماشای closing ceremony المپیک2020 ، به یاد آوردم زمانی که closing ceremony بازی‌های المپیک Rio 2016 رو می‌دیدم، به خودم می‌گفتم وقتی المپیک Tokyo 2020 شروع بشه، اگر کارهام اونطور که انتظار دارم طبق برنامه پیش رفته باشه، قاعدتا باید اون زمان ژاپن باشم.

امشب وقتی داشتم closing ceremony بازی‌های Tokyo رو می‌دیدم، از خودم می‌پرسیدم که وقتی باز‌ی‌های المپیک Paris 2024 شروع بشه، دقیقا کجای نقشه‌هام ایستاده‌م؟

پ.ن: و نه! قطعا قرار نیست با محل بازی‌های المپیک جابه‌جا بشم! =)) شهرزاد بود که به این نکته اشاره کرد و باعث شد که از بابتش حسابی بخندم. لول

Sunday. Aug 08, 2021. 11:42 P.M

16 مردادماه 1400

06AUG

彼女

– شرابش رو من میارم جامش رو خلاصه تو محیا کن! =))

+ جفتش رو هم من میارم! تو فقط انجامش بده! D:

می‌خندم و چشم از صفحه مونیتور بر می‌دارم.

Friday. Aug 06, 2021. 11:42 P.M

15 مردادماه 1400

06AUG

~なんくるないさ

امروز که از خواب بلند شدم، احساس کردم چیزی در من تغییر کرده. چیزی غریب و بنیادی که می‌دونم پر و بال دادن بهش می‌تونه جهت زندگیم رو بار دیگه با خودش تغییر بده.

***

امروز دقیقا دوازده سال از زمانی که برای اولین بار تحت محیط و نام Hyakkiyakou شروع به نوشتن کردم، می‌گذره. یک هفته‌ای بود که با خوندن آرشیو این دوازده سال مشغول بودم؛ با مرور خودم، تفکراتی که امروزِ من رو ساختن و روزهایی که باید اتفاق می‌افتادن تا من، امروز «من» باشم، درست یا غلط، موفق یا شکست خورده، تا بتونم در حالی که تمامشون رو زیر بغلم می‌زنم، به سمت فردا حرکت کنم. برای من این سفر اونقدرها هم متشکل از دیروز و امروز و فردا نبوده و نیست.

داستان پیوسته‌ایه که من آوازش رو خوندم؛ داستانی که هنوز چپترهای نانوشتۀ زیادی داره.

توی این مسیر نه تنها از خودم، بلکه از آدم‌های زیادی نوشتم که خیلی‌هاشون هنوز همین دورو برهان و بعضی‌ها مدت‌هاست که راهشون رو جدا کردن. دیگه اونقدر قدیمی شدم که تصور نمی‌کنم آدم‌های زیادی روزهای ابتدایی اینجا رو به خاطر بیارن، لول اما ممنون اگر حتی برای چند روز با ماجراجویی‌های هر روزۀ من و رژۀ شبانگاهی هیولاهام همراه بودین.

یه فنجون بزرگ لاته به افتخار روزهای گذشته و هزار راه هیجان‌انگیز نرفته؛ به سلامتی امروز و فرداها!

نوش…!;-)

Friday. Aug 06, 2021. 02:42 P.M

15 مردادماه 1400

05AUG

?仲良し虫が欲しい

این وقت از سال که می‌شه، مسیر پلکان تا دم در خونه مثل بازی مارپله می‌مونه. از سد آخوندک‎های نرده نشین که رد بشی، سوسک‌های گرد و کوچیک تابستونی تو پاگرد انتظارت رو می‌کشن. وقتی سوسک‌ها رو پشت سر بذاری، تازه می‎رسی به قورباغه‎ها که چسبیدن به دیوار. از کنار قورباغه‌ها که رد بشی باید عنکبوت‌ها رو پشت سر بذاری که از نظر تعداد، رتبۀ اول رو دارن و تقریبا همه جا دیده می‌شن.

وقتی جیرجیرک‌های شب که گاهی رو پله‌ها می‌شینن رو آهسته دور بزنی، ـ‌تازه اگر هنوز زمان سنجاقک‌ها نشده باشه و بیدها رو هم که نادیده بگیری‌ـ، بالاخره می‎رسی به در خونه و تازه وقتی می‌خوای کلید بندازی، می‌بینی که یه ملخ نشسته رو دستگیره در! لول

خنده‌کنان و با احتیاطِ تمام که مبادا موجبات رنجش عالیجناب فراهم بشه، کلید می‌ندازم و می‌رم تو؛ و اگر که پرسیده باشید، البته که تو بازی مارپلۀ من و رفقای بومی، هیچکس بازنده نیست…;-)

پ.ن: صبح روز بعد که می‌رفتم بیرون، هنوز اون رو نشسته بود! lol

پ.ن2: تایتل عجیب پست رو نادیده بگیرین؛ صرفا داشتم با واج‌آرایی قضیه خوش می‌گذروندم. هاها (Nakayoshi mushi ga hoshi?) البته که !?Hoshikunai, ne لول

Thursday. Aug 05, 2021. 09:47 P.M

14 مردادماه 1400