大学部時代の話すなら、よく晴れた空と満月の夜の記憶_。
*
مشغول تدوین ویدئوی بزرگداشت پروفسور نقیزاده بودم. یک هفتهای که با زهرا روی بخشهای مختلفش کار میکردم و منتظر بازخورد آقای ذاکری میموندم، خاطرات دوستداشتنی و عزیزی در من زنده شد.
شب نشست، در حالی که به چهرۀ استاد نگاه میکردم و با ورودیهای جدید و قدیم آشنا میشدم، به این فکر میکردم که کرونا و دوری ناشی از اون، چه روزهایی رو از من گرفت.
دوست ندارم به عقب برگردم؛ هیچوقت چنین خواستهای نداشتم.؛ اما دوست دارم وقتی تمام این روزهای سخت، بخوبی تموم شدن، یه شب صاف و خنک زمستونی دوباره برگردم به همون لابی دنج دانشکده و در حال خوش گذروندن با چای کیسهای و بیمزهم. با چهارتا آدم از قدیم آشنا، از هر دری گپ بزنم.
Tuesday. Sep 14, 2021. 09:50 P.M
22 شهریورماه 1400