یعنی هلاک اون آدمهاییام که خودشون راسا ازت یه تصویر میسازن، خودشون مطابق با اون تصویر کذایی شیفتهت میشن، دست آخر هم خودشون در مواجهه با تناقضی که تو با تصویرشون داری، میخوره تو ذوقشون و ازت فاصله میگیرن.
و تمام اینها در حالی رخ میده که تو نشستی یه گوشه و در حالی که خیلی بی سرو صدا داری ماستت رو میخوری، صرفا از دور نگاه میکنی.
کاش منم مث شما بودم.
شاید هم قضیه دقیقا اینطوری نباشه که تو فکر میکنی.
به هر حال منم آدمیزادم. به نسبت اندازۀ مشکلی که پیش میاد، ممکنه فکرم درگیر بشه. اما مسالهای که وجود داره اینه که معمولا خیلی زود با واقعیت ماجرا کنار میام و خودم رو ناراحت هر مشکلی با هر اندازهای نمیکنم. بالاخره که چی؟ مشکل رو باید حل کرد. اگر همینطوری بهش زل بزنی که حل نمیشه. به علاوه مشکلات مربوط به سلامتی که اغلب اومدنش هم دست خود آدم نیست؛ فایدهش چیه که خودت رو ناراحت رفتنش کنی؟ همم؟
بابت دعای خوبت ممنونم. منم امیدوارم که زودتر بهبود پیدا کنم.
پ.ن: اگر خدایی نکرده یه زمانی مریض هم شدی گریه نکن دخترک؛ خوب استراحت کنی زود خوب میشی. :*