یعنی هلاک اون آدمهاییام که خودشون راسا ازت یه تصویر میسازن، خودشون مطابق با اون تصویر کذایی شیفتهت میشن، دست آخر هم خودشون در مواجهه با تناقضی که تو با تصویرشون داری، میخوره تو ذوقشون و ازت فاصله میگیرن.
و تمام اینها در حالی رخ میده که تو نشستی یه گوشه و در حالی که خیلی بی سرو صدا داری ماستت رو میخوری، صرفا از دور نگاه میکنی.
شما هی ارسال پیاما رو میبندین منم مث کنه ول نمی کنم ببخشید. در مورد اون پست بالایی اولا که امیدوارم حالتون خوب بشه زود انگار خوب نیستین واقعا :((( دوما اینکه میخواستم بگم شما چطوری میتونین همه چیزو اینقد خوب ببینین! من اگه اینطوری مریض بشم حتما یه عالمه گریه میکنم. شما ولی همیشه وقتی یه چیزی پیش میاد که انگار اتفاق خوبی نیس یه جوری رفتار میکنین انگار بد نیست یا اونجورام نیس.
کاش منم مث شما بودم.
Nah
شاید هم قضیه دقیقا اینطوری نباشه که تو فکر میکنی.
به هر حال منم آدمیزادم. به نسبت اندازۀ مشکلی که پیش میاد، ممکنه فکرم درگیر بشه. اما مسالهای که وجود داره اینه که معمولا خیلی زود با واقعیت ماجرا کنار میام و خودم رو ناراحت هر مشکلی با هر اندازهای نمیکنم. بالاخره که چی؟ مشکل رو باید حل کرد. اگر همینطوری بهش زل بزنی که حل نمیشه. به علاوه مشکلات مربوط به سلامتی که اغلب اومدنش هم دست خود آدم نیست؛ فایدهش چیه که خودت رو ناراحت رفتنش کنی؟ همم؟
بابت دعای خوبت ممنونم. منم امیدوارم که زودتر بهبود پیدا کنم.
پ.ن: اگر خدایی نکرده یه زمانی مریض هم شدی گریه نکن دخترک؛ خوب استراحت کنی زود خوب میشی. :*