
هنوزم وقتی تایمهای Break وسط کار، روی لبۀ پشت بوم میشینم و چای و قهوهای میخورم، به خودم میگم که این همه آرامش، آفتاب دلچسب و بارونهای دلپذیر، با صدای پیانوی آقای همسایه ته بنبست خلوت، قطعا یکی دیگه از خوششانسیهای بامزۀ زندگی منه.
پ.ن: اغلب وقتی به این مرحله از گفتمان بینظیرم میرسم، یه بیادبی اون دور و برها هست که اضافه کنه: البته اگر به تحلیل داستان و انیمیشن دیدن هم بشه گفت کار کردن! : ))
خب… انکار نمی کنم که قدری عجیبه؛ اما به هر حال بعضیها هم اینطوری زندگی میکنن دیگه! لول