14MAY

+

من می‌تونم آدم خیلی بدی باشم.

وقتش که برسه گاها آدم بدی هم می‌شم؛ بذار ببینم… می‌تونم آدم سردی باشم، بسیار خودخواه باشم، کسی رو درک نکنم و یا اینکه مثلا بی‌رحم باشم… این که تو اون‌ها رو ندیدی به این معنا نیست که وجود خارجی ندارن. و می‌دونی، به شخصه مشکل بخصوصی هم با این قضیه ندارم.

منتها شک دارم که توی نوعی هم اساسا چیزی بجز این باشی!

 

بعدالتحریر: و البته مشکوکم به اینکه نصف این خصیصه‌ها رو به طور روزمره در خودم نداشته باشم.

 

Monday. May 14, 2018. 01:13 P.M
24 اردیبهشت 1397
13MAY

+

مثل بقیۀ روزها به کارهام می‌رسم، به ایمیل‌ها، به مقاله‌ای که مونده، به پلنی که باید تنظیمش کنم؛ اما گاهی هم می‌شینم کنار پنجره و کتابی می‌خونم، به نوشته‌هام ور می‌رم، بیرون می‌رم و بعضا هم دیده شده که هیچ کار بخصوصی انجام نمی‌دم؛ جز اینکه به چیزی گوش کنم.

به تصورم که رفته باشم روی energy saving mode.

و این یعنی حتی آدمی به بردباری من هم می‌تونه بعد از نزدیک به پنج ماه انتظار، بالاخره کمی احساس خستگی کنه.

Sunday. May 13, 2018. 03:01 P.M
23 اردیبهشت 1397
12MAY

+

کوچه اسم نداشت؛ راستش چندان هم شبیه کوچه نبود. مسیر سبز و پر درختی بود میون دو تا خیابون فرعی که طی یک حرکت ابتکاری همگی بهش می‌گفتیم کوچه درختی. امروز بعد از سال‌ها خیلی اتفاقی گذرم به اون کوچه افتاد.

قسمتی از مسیر هر روزۀ من تا دبیرستان، از کوچه درختی می‌گذشت. عادت داشتم هر روز چند دقیقه‌ای زودتر از خونه بیام بیرون و میون کوچه دنبال همکلاسی قدیمی بگردم که خوندن درس‌ها اول صبح و وسط درخت‌های کوچه کار هر روزه‌ش بود. معتقد بود که برای خوندن درس‌های نیازمند تمرکز جای مناسبیه. شاید برای همین باشه که خاطرات بیشماری از دوشنبه‌هایِ منطق و عربیِ کوچه دارم.

من هم می‌نشستم کنارش و تا قبل از اینکه مجبور بشم کشون کشون به خاطر دیر شدن مدرسه از کوچه ببرمش بیرون، چند دقیقه‌ای تلاش بی سرو صداش رو تماشا می‌کردم.

وقتی از کوچه می‌اومدم بیرون، هوا تقریبا تاریک شده بود. قبل از اینکه کاملا دور بشم از پشت سر نگاهی به ابتدای کوچه انداختم که حالا دیگه اسم و رسم‌دار به نظر می‌رسید.

روی پلاک آبی کوچه با رنگ سفید نوشته شده بود «کوچه درختی».

Saturday. May 12, 2018. 08:51 P.M
22 اردیبهشت 1397
09MAY

+

مردم عموما (و نه لزوما) برای کارهایی که انجام می‌دن، دلایلی دارن؛ اگر ما بطور نوعی دلیل انجام این کارها رو درک نمی‌کنیم، به این معنا نیست که حتما پشتشون هم هیچ فکر و فلسفه‌ای وجود نداشته.

Wednesday. May 9, 2018. 06:35 P.M
19 اردیبهشت 1397
08MAY

+

It’s okay. You only had bad options to choose from; and so what if you made a bad choice, hum?

It’s OK…

Tuesday. May 8, 2018. 01:19 A.M
18 اردیبهشت 1397
06MAY

+

+人を殺すな、菊原。殺すのは鬼だけでいい!

– なあ、死ぬ前に教えてくれよ。お前には俺が人に見えるのか__?

『デビルズライン』

 

Sunday. May 6, 2018. 01:11 A.M
16 اردیبهشت 1397
05MAY

+

و اما دیزاتن…

به تصورم در نوع خودش رویداد صمیمانه و بی‌سابقه‌ای بود. بروبچه‌های انجمن‌های علمی دانشگاهی، دوستان نهاد فرهنگی و عاملین خانۀ پینمای ایران، همگی چنان شخصیت‌هایی بودن که داشتن همین سهم کوچک در حرکتشون حقیقتا می‌تونست برای هر شخصی اتفاق لذت‌بخشی باشه.

ولی حقیقت اینه که از بعد حرفه‌ای، برای شخص من (تاکید می‌کنم؛ این مساله صرفا در مورد بخشی از جریان که من داخلش فعال بودم می‌تونه صادق باشه.) چندان تجربۀ دلچسبی نبود و با توجه به دورنمای کوتاهی که قبل از کار باهاش مواجه شدم، اینطور نبود که انتظاری جز این رو هم داشته باشم؛ اما به هر صورت اتفاقی بود که تحت شرایطی و به دلایلی ورود بهش رو پذیرفتم.

من همیشه از جریان‌های مثبتی که به نحوی به کار من ارتباط خاصی داشته باشن، اونقدری که برام امکان‌پذیر باشه، حمایت کرده‌م و می‌کنم. غالبا از محیط‌های هواداری به طور عمومی به دلیل اینکه می‌تونن فضای امنی برای گفتگو در مورد داستان‌ها و رشد افراد فراهم کنن، استقبال می‌کنم؛ اما به عنوان کسی که فعالیت در این عرصه رو حرفۀ اصلی خودش قرار داده،ـ‌جدای از این مساله که وجود این بخش اصلا ضرورتی داشت یا نه‌ـ چندان خوشایندم نیست که وارد جریان‌های صرف هواداری بدون پشتوانۀ علمی و اطلاعاتی بشم؛ اعم از اینکه از چنین زاویه‌ای بهم نگاه بشه، و یا اینکه توی کار در کنار افرادی قرار بگیرم که عملا از چنین جریان‌هایی برخاسته باشن.

من چنین افرادی رو قضاوت نمی‌کنم؛ صرفا از ترجیحات خودم حرف می‌زنم. حداقل 10-15 سال حضور مستمر در این عرصه به من این کمترین جایگاه اظهارنظر و تصمیم‌گیری رو می‌ده.

و به هر حال واقعیت اینه که هر کسی برای خودش استانداردهایی داره و همین استانداردهاست که جایگاه بعدی هر آدمی رو مشخص می‌کنه. علی‌رغم لذت بردن از کلیت این ماجرا (روزی نمی‌رسه که من از سروکله زدن با داستان‌ها و نویسنده‌ها احساس کسالت کنم)، دوست دارم که برگردم به قول‌ها و به چارچوب‌های خودم پایبند باقی بمونم.

 

از ته دل امیدوارم دیزاتن به عنوان پایه‌گذار حرکتی بی‌نظیر و هیجان‌انگیز، با چنین آدم‌هایی دوست‌داشتنی‌، بهتر از قبل به کار خودش ادامه بده و از اون مهمتر اینکه نتیجه بگیره.

 

پ.ن: این بحث صرفا مربوط به بخش ادیتوریال و منتقدین قضیه بود و اظهارنظر در مورد سرایتش به بخش‌های دیگه، قطعا محلی از اعراب نداره.

 

Saturday. May 5, 2018. 11:11 P.M
15 اردیبهشت 1397
04MAY

+

ウーギークック、子供達の魂を食べる怪物は「何を泣いているのだ」とるるに言った。

るるは「怖いよ!」と返事した。

「お前は今, 生きている。なのに何故死んでしまう事が怖いのだ。人間は悲しいもんだ、人間だけがいつか死ぬ事を知っている生き物だ」

るるは「じゃあ、いつか死ぬのかどうか知ってないか、何とか可愛そう」と言った。

いいや、俺は暗闇と湿気た所が大好きなどこにでもいる普通の怪物だ。しかしなんだだ妻らなくなってきたぞ」と言って、長い長い爪が伸びた手をるるに差し出しました:

「私はもうすぐ灰になる。あんたにこれをあげよう」

「何もないわ」

「見えはしないさ。そえは私の魂だ、お前の変わりに私が死んで見ることにしる。。。」

『ウーギークックの子供たち』

文: 坂元 裕二

絵: 林田 秀一

ووگی کوکِ هیولا که روح بچه‌ها رو می‌بلعید، گفت: «برای چی داری گریه می‌کنی؟»

رورو [که قرار بود فردای اون شب بمیره] جواب داد: «آخه از مردن می‌ترسم.»

ووگی گفت: «تو که هنوز زنده‌ای! پس چرا از مرگ می‌ترسی؟» آدم‌ها عجب موجودات غم‌انگیزی هستن! اونها تنها موجوداتی‌ان که می‌دونن قراره یه روزی بمیرن». رورو گفت: «پس تو نمی‌دونی که قراره کی و کجا بمیری؛ یا اینکه اصلا می‌میری یا نه. ها… هیولای بیچاره…»

ووگی کوکِ هیولا گفت: «اصلا اینطور نیست. من جاهای تاریک و نمناک رو دوست دارم. درست مثل هر هیولای دیگه‌ای. فقط یه طورهایی حوصله‌م سر رفته.» بعد، دستش رو با پنجه‌های بلندش به سمت رورو دراز کرد و گفت:

«با اینکار، من خیلی زود تبدیل به خاکستر می‌شم؛ ولی این رو می‌دم به تو.»

«اینجا که چیزی نیست.»

«تو نمی‌تونی ببینیش. این روح منه که همین الان کشیدمش بیرون. من تصمیم گرفتم که به جای تو بمیرم و ببینم که مرگ چی می‌تونه باشه…»

 

Friday. May 4, 2018. 10:46 P.M
14 اردیبهشت 1397
03MAY

+

دقیقا چطوریه که عموما توصیف نسبت اعضای خانواده از هم به شکل «همسرم» «خواهرم»، «برادرم» و «بچه‌م» هست؛ اما درست بعد از دلخوری، نسبت‌های فوق از طرف همون شخص قبلی سریعا جاشون رو با «مامانت»، «بابات»، «خواهرت»، «برادرت» و «بچه‌ت» عوض می‌کنن؟ لول

Thursday. May 3, 2018. 10:53 P.M
13 اردیبهشت 1397