و اما دیزاتن…
به تصورم در نوع خودش رویداد صمیمانه و بیسابقهای بود. بروبچههای انجمنهای علمی دانشگاهی، دوستان نهاد فرهنگی و عاملین خانۀ پینمای ایران، همگی چنان شخصیتهایی بودن که داشتن همین سهم کوچک در حرکتشون حقیقتا میتونست برای هر شخصی اتفاق لذتبخشی باشه.
ولی حقیقت اینه که از بعد حرفهای، برای شخص من (تاکید میکنم؛ این مساله صرفا در مورد بخشی از جریان که من داخلش فعال بودم میتونه صادق باشه.) چندان تجربۀ دلچسبی نبود و با توجه به دورنمای کوتاهی که قبل از کار باهاش مواجه شدم، اینطور نبود که انتظاری جز این رو هم داشته باشم؛ اما به هر صورت اتفاقی بود که تحت شرایطی و به دلایلی ورود بهش رو پذیرفتم.
من همیشه از جریانهای مثبتی که به نحوی به کار من ارتباط خاصی داشته باشن، اونقدری که برام امکانپذیر باشه، حمایت کردهم و میکنم. غالبا از محیطهای هواداری به طور عمومی به دلیل اینکه میتونن فضای امنی برای گفتگو در مورد داستانها و رشد افراد فراهم کنن، استقبال میکنم؛ اما به عنوان کسی که فعالیت در این عرصه رو حرفۀ اصلی خودش قرار داده،ـجدای از این مساله که وجود این بخش اصلا ضرورتی داشت یا نهـ چندان خوشایندم نیست که وارد جریانهای صرف هواداری بدون پشتوانۀ علمی و اطلاعاتی بشم؛ اعم از اینکه از چنین زاویهای بهم نگاه بشه، و یا اینکه توی کار در کنار افرادی قرار بگیرم که عملا از چنین جریانهایی برخاسته باشن.
من چنین افرادی رو قضاوت نمیکنم؛ صرفا از ترجیحات خودم حرف میزنم. حداقل 10-15 سال حضور مستمر در این عرصه به من این کمترین جایگاه اظهارنظر و تصمیمگیری رو میده.
و به هر حال واقعیت اینه که هر کسی برای خودش استانداردهایی داره و همین استانداردهاست که جایگاه بعدی هر آدمی رو مشخص میکنه. علیرغم لذت بردن از کلیت این ماجرا (روزی نمیرسه که من از سروکله زدن با داستانها و نویسندهها احساس کسالت کنم)، دوست دارم که برگردم به قولها و به چارچوبهای خودم پایبند باقی بمونم.
از ته دل امیدوارم دیزاتن به عنوان پایهگذار حرکتی بینظیر و هیجانانگیز، با چنین آدمهایی دوستداشتنی، بهتر از قبل به کار خودش ادامه بده و از اون مهمتر اینکه نتیجه بگیره.
پ.ن: این بحث صرفا مربوط به بخش ادیتوریال و منتقدین قضیه بود و اظهارنظر در مورد سرایتش به بخشهای دیگه، قطعا محلی از اعراب نداره.