07MAR

+

هنوزم وقتی تایم‌های Break وسط کار، روی لبۀ پشت بوم می‌شینم و چای و قهوه‌ای می‌خورم، به خودم می‌گم که این همه آرامش، آفتاب دلچسب و بارون‌های دلپذیر، با صدای پیانوی آقای همسایه ته بن‌بست خلوت، قطعا یکی دیگه از خوش‌شانسی‌های بامزۀ زندگی منه.

 

پ.ن: اغلب وقتی به این مرحله از گفتمان بی‌نظیرم می‌رسم، یه بی‌ادبی اون دور و برها هست که اضافه کنه: البته اگر به تحلیل داستان و انیمیشن دیدن هم بشه گفت کار کردن! : ))

خب… انکار نمی کنم که قدری عجیبه؛ اما به هر حال بعضی‌ها هم اینطوری زندگی می‌کنن دیگه! لول

Tuesday. March 7, 2017. 07:44 P.M
17 اسفند 1395
03MAR

+

 

همیشه قبل از اینکه سراغ پژوهش جدیدی برم، چند روزی زمان می‌ذارم، به کلیتش فکر می‌کنم و از اونچه که قراره خلق بشه، لذت می‌برم؛ با ایده‌ای که قراره بهش شکل حقیقت بدم، چند وقتی خوش می‌گذرونم.

وقتی همه چیز اونقدر روشن و هیجان‌انگیز شد که تونستم براش آینده‌ای تصور کنم، به خودم می‌گم: آهان! حالا دیگه وقتش رسیده!

 

این یکی قراره پر از موسیقی و شعر و ترانه باشه.

کاملا امیدوارم که اینبار هم برای بزرگ کردنش، به قدر کافی زمان داشته باشم.

 

Friday. March 3, 2017. 01:57 P.M
13 اسفند 1395
02MAR

+

                 
                  
                   .

می‌گن که…

طی مسیر طولانی ونک تا تجریش و برعکس؛ 4.5 کیلومتر راه و هوای ابر و نوشیدنی‌های گرم بین مسیر، کوه‌های پربرف، یاسوناری و ریونوسکه و اوگاوا، یه مشت گپ با دل فرصت، آبی آسمانی و خیابون ولیعصر، قطعه‌های گاه و بی‌گاه روی نیمکت‌های برِ خیابونِ پارک ملت و البته کلاغ‌هاش. چی از این بهتر و بامزه‌تر؟

پنجشنبۀ لذت بخشی که با فاطمه گذشت.

من به پیاد‌ه روی‌های طولانی مدت و گپ‌های بین مسیر واقعا علاقه دارم. راستش به نوعی برام خاطره‌انگیز هم هست.

~So damn refreshing and pleasant

Thursday. March 2, 2017. 07:51 P.M
12 اسفند 1395
01MAR

+

 

بعضی وقت ها لذتی که در زل زدن به ترک دیوار هست، در هیچ چیز دیگه نیست.

 

Wednesday. March 1, 2017. 08:53 P.M
11 اسفند 1395