13NOV

+

 

اینقدر خودت رو زیرذره‌ بین نبر؛ هــــــی خودت رو جرح و نقد و سرزنش نکن. بذار یکم نفس بکشی.

هیچ چیز بدتر از این نیست که آدم از شر خودش در امان نباشه.

اینقدر انگشت تو سوراخ ضعف‌های شخصیتت نکن. چراهای بی‌جواب رو یکریز از خودت نپرس. به خودت نگو که آدم ضعیف و بی‌اعتماد بنفسی هستی.

تو زندگی خیلی‌ها ممکنه اینها رو بهت بگن؛ تو اما این کار رو با خودت نکن!

Sunday. November 13, 2016. 08:06 P.M
23 آبان 1395
05NOV

+

وقتی روزت از پنج صبح شروع بشه و دوازده-یک شب تموم، تازه می تونی بفهمی که روزها چقــــــدر می تونن طولانی و کشدار باشن…

***

و تو سیستم رو تحمل می کنی. تحمل می کنی و تحمل می کنی، صرفا به امید اینکه همه چیز اگر بهتر نمیشه، قابل تحمل تر بشه؛ اتفاقی که هیچوقت نمی افته و تو هم میدونی که با این طریقت هیچوقت قرار نیست بیفته. با این حال؛ با جماعتی که صرفا یک ریز ناله میزنن، آبم تو یه جو نمیره.

***

تو روح اون مواهب ناچیزی که خودت به دستشون آوری و هی مجبوری وجودشون رو به خودت یادآوری کنی؛ بلکه بشه یکجور با این جماعت شاهکار کنار اومد.

سه پرده از وضعیت آکادمیک این روزهای زندگی من.

اونوقت بچه های طفلکی این مملکت فکر می کنن که ملت تو دانشگاه تهران تخم دو زرده می کنن.

Saturday. November 5, 2016. 08:41 P.M
15 آبان 1395
04NOV

+

 

به عقیدۀ من از نشانه های یک طریقت فکری روشن، صادقانه، مستقل و البته بی دردسر در افراد، اینه که همیشه یکی پیدا میشه که ازت خوشش نیاد. نه اینکه تو از باب استقلال فکری رفتار اگرسیو و خلاف هنجاری از خودت بروز بدی؛ نه. صرفا از این بابت که منطقا نمی تونی هر دم به یک سو بچرخی. ثبات فکری، لازمۀ یک سیستم فکری شفاف و مستقله؛ حتی اگر نرم و لطیف نباشه.

دفعۀ بعدی که سعی کردی همه رو راضی نگه داری، به این فکر کن که چند درصد از این رفتار به دلیل انعطاف پذیری اجتماعیه؛ و چند درصدش ناشی از اینه که ترجیح میدی از خودت تصویر موجهی در برابر دیگران به نمایش بگذاری.

 

پ.ن: معقولات بالا قطعا دوستانی رو که در قبال هر تفکری مدام انگشت وسطشون رو به ملت حواله میدن، شامل نمی شه. 

Friday. November 4, 2016. 11:27 P.M
14 آبان 1395
03NOV

+

 

میگه الان دیگه با این وضعیت می‌تونم برم خودم رو برای Double Suicide به دازای پیشنهاد بدم =))

تا کی هر وقت یاد حرفش می‌افتادم، حسابی با خودم می‌خندیدم لول

 

Thursday. November 3, 2016. 11:41 P.M
13 آبان 1395
03NOV

+

گاهی وقت ها…

تماشای چراغ های شهر از پشت پنجرۀ بارون خوردۀ تاکسی، در حالی که به آهنگ های ملایم و خمیازۀ رادیو گوش میدی، می تونه بهترین پایان برای یک هفتۀ پر دردسر باشه.

 

پ.ن: و بله؛ هفتۀ من چهارشنبه ها تموم میشه.

 

Thursday. November 3, 2016. 11:26 P.M
13 آبان 1395
02NOV

+

 

 迷った私を助けてくれた。

、連れて行きたい。叶うならば、美しき山を、美しき谷を

共に見たいと思ってしまった。

。。。この気持ちを人は何と呼ぶのだろうか

ای تویی که وقتی راه رو گم کرده بودم، به کمکم اومدی؛

فکر کردم که اگر ممکن بود، چقدر دلم میخواست که تو رو با خودم ببرم،

و اون کوهستان های زیبا، اون درۀ بی نظیر رو

در کنار تو تماشا کنم.

در عجبم که آدمها؛ به این احساس چی ممکنه بگن…

モサモサした妖怪

夏目友人帳伍 (Ep 05)

^^

Wednesday. November 2, 2016. 02:45 P.M
12 آبان 1395
02NOV

+

 

عموما به دو شیوۀ کاملا متفاوت ابراز علاقه می کنیم؛

اون وقتی از چیزی لذت میبره، دوست داره بیشتر و بیشتر ازش حرف بزنه،

من دوست دارم بیشتر و بیشتر در موردش سکوت کنم؛ انگار که درهم بشکنه، اگر زیاد ازش حرفی زده باشم.

 

و مشکل دقیقا از اونجایی شروع میشه که، جفتمون یک چیز رو دوست داشته باشیم. لول

 

پ.ن: به بهانۀ شبانه های فروم.

Wednesday. November 2, 2016. 10:24 A.M
12 آبان 1395
01NOV

+

 

گاهی وقت ها احساس می کنی،

که هــــــمه تمــــــام تلاششون رو می کنن، که یه کاری انجام نشه!

 

Tuesday. November 1, 2016. 11:22 P.M
11 آبان 1395