
از خوش شانسیهای آدم زمان Tsuyu یا همون فصل بازندگی ژاپن، از قضا یکی هم اینه که وسط روزهای بارونی و کرور کرور ابری که میاد و میره، یک شب هم اونقدر آسمون صاف باشه که بتونی خسوف کامل رو تماشا کنی. به نردههای پاگرد پلکان تکیه داده بودم و با آفتابگردون خسوف بینظیر امسال رو تماشا میکردم. وقتی شروع شد، ساعت هنوز هشت نشده بود و ماه فقط کمی بالاتر از سطح افق بود.
توی اون هوای تمییز و آسمون صاف وقتی ماه کاملا با سایهها پوشیده شد، میتونستم زیباترین و عجیبترین ماهگرفتگی رو تماشا کنم که تابحال دیده بودم. اتفاقی که هیچوقت توی تهران شانسش رو نداشتم. اونقدر بازی نور و سایهها زیبا و گولزننده بود، که تصور میکردی به یک جرم 3D با پس زمینۀ سیاه نگاه میکنی.
گاهی، وقتی نیمساعت زمان بذاری و چشم بدوزی به غروب آفتاب، طلوع و یا خسوف ماه، میتونی معنایِ مفهوم انتزاعی زمان رو عملا به چشم ببینی و درک کنی که زمان چطور در حال گذره. و واقعیت اینه که تمامش هم راجع به گذر زمان و حادثهها نیست؛ خیلی وقتها بخشیش هم راجع به اینه که حادثههات رو چطور میگذرونی. اینکه چطور لحظاتت رو با دیگری تقسیم میکنی و یاد تماشای یک کسوف کامل با عزیزی رو تا همیشه در خاطرت حک میکنی.
P.S: Blood moon. Japan. Source: The Asahi Shimbun [+]
Wednesday. May 26, 2021. 11:30 P.M
5 خردادماه 1400