میگه الان دیگه با این وضعیت میتونم برم خودم رو برای Double Suicide به دازای پیشنهاد بدم =))
تا کی هر وقت یاد حرفش میافتادم، حسابی با خودم میخندیدم لول
میگه الان دیگه با این وضعیت میتونم برم خودم رو برای Double Suicide به دازای پیشنهاد بدم =))
تا کی هر وقت یاد حرفش میافتادم، حسابی با خودم میخندیدم لول
گاهی وقت ها…
تماشای چراغ های شهر از پشت پنجرۀ بارون خوردۀ تاکسی، در حالی که به آهنگ های ملایم و خمیازۀ رادیو گوش میدی، می تونه بهترین پایان برای یک هفتۀ پر دردسر باشه.
پ.ن: و بله؛ هفتۀ من چهارشنبه ها تموم میشه.
迷った私を助けてくれた。
、連れて行きたい。叶うならば、美しき山を、美しき谷を
共に見たいと思ってしまった。
。。。この気持ちを人は何と呼ぶのだろうか
ای تویی که وقتی راه رو گم کرده بودم، به کمکم اومدی؛
فکر کردم که اگر ممکن بود، چقدر دلم میخواست که تو رو با خودم ببرم،
و اون کوهستان های زیبا، اون درۀ بی نظیر رو
در کنار تو تماشا کنم.
در عجبم که آدمها؛ به این احساس چی ممکنه بگن…
モサモサした妖怪
夏目友人帳伍 (Ep 05)
^^
عموما به دو شیوۀ کاملا متفاوت ابراز علاقه می کنیم؛
اون وقتی از چیزی لذت میبره، دوست داره بیشتر و بیشتر ازش حرف بزنه،
من دوست دارم بیشتر و بیشتر در موردش سکوت کنم؛ انگار که درهم بشکنه، اگر زیاد ازش حرفی زده باشم.
و مشکل دقیقا از اونجایی شروع میشه که، جفتمون یک چیز رو دوست داشته باشیم. لول
پ.ن: به بهانۀ شبانه های فروم.
گاهی وقت ها احساس می کنی،
که هــــــمه تمــــــام تلاششون رو می کنن، که یه کاری انجام نشه!
اگر فکر میکنی این خوبه که در برابر همه_گیریم که برای خودت_ از نظر شخصیتی درست مثل کف دست برهنه بشی، It’s up to you!
ولی این دیگه چه صیغه ایه که هر چند وقت یکبار از اینکه ملت بر خلاف حرکت تو خودشون رو بیرون نمیریزن، ابراز نارضایتی می کنی؟!
خیلی فرق هست بین این که برای مردم نقش بازی نکنی و خودت باشی؛ و اینکه عملا هر آنچه هستی رو بریزی رو دایره.
آهوکا اومائه؟!
هیچ اشکالی نداره اگر تصوری که از خودت و زندگی ت میسازی بی نهایت فانتزی و تخیلی باشه.
اما وقتی می خوای تصمیم بگیری، دقت کن که پاهات روی زمین باشن.
گاهی به طرز ابلهانه ای از در دروازه تو نمیرن؛ اما اصرار دارن که از سوراخ سوزن حتما برن تو!
می پرسم این چیه جریانش؟
میگه ما به جای Pc شما که دچار مشکل شده بود، این سیستم رو در نظر گرفتیم.
می پرسم دلیل اینکه یکدفعه به ذهنتون رسید Mac ده میلیونی با این سایز رو اختصاص بدین به بخش انیمیشن چی بوده؟ جدیدا بانک زدین آیا؟
جواب میده آخه باهاش کار نمی کنن اینجا.
نمی پرسم پس لامصبا چرا اون همه پول دادین خریدینش که من این ماه حقوق نداشته باشم!؛ با درنگ معناداری دوباره به ابعاد سیستم جلو روم نگه می کنم و بهش میگم لطف کنه زودتر سیستم 400 تومنی خودم رو بده تعمیر و بیشتر از این منو دچار مشکل نکنه.
جدیدا حس می کنم هر کجا پا میذارم با آدم هایی با سطح بلاهت بی نظیر رو به رو میشم. آدم هایی که حتی بین مثلث «تناسب»، «نیاز» و «کار» نمی تونن ارتباط دقیقی برقرار کنن.

うん…
ر^^ 。気分が良くなる一つの方法
اینکه تو یه کنفرانس دانشگاهی بشینی جلو سفیر کرۀ جنوبی و در حالی که فلان استاد دانشگاه سئول داره اونطرف خودش رو تکه و پاره می کنه که موضوع مورد نظر رو برای بقیه باز کنه، تو با آرامش تمام [بعد از خوردن دو تا شیرینی به همراه یه فنجون چای و خیار] هلو انجیری پوست بکنی؛ بر این باورم که اصلا کار راحتی نیست. : ))
فقط شانس آوردم که در اون لحظات بی نظیر، تمام تلاشم برای گرۀ نخوردن نگاهم به نگاه زهرا موفقیت آمیز عمل کرد لول