05AUG

+

 

خوب که فکر می‌کنم، به نظرم میاد که مقداری از معنویت زندگیم رو از دست دادم.

گاها از خودم می‌پرسم؛ اون رو کجای این زندگی جا گذاشتم…

 

Monday. Aug 5, 2013. 02:17 A.M

14 مردادماه 1392

19JUL

+


امروز داشتم از داخل یه کوچه رد میشدم؛ همینطور که راه میرفتم چشمم خورد به یه گربه ی حنایی رنگ که می خواست از درخت بالا بره.

من رو که دید منصرف شد. همینطور در حال حرکت نگاهمون برای چند ثانیه به هم گره خورد.

یه لحظه به خودم گفتم به نظرت الان چقدر موقعیت همدیگه رو درک کردیم!؟ لول


Friday. Jul 19, 2013. 08:12 P.M

28 تیرماه 1392

05JUN

+


«در آغوش کشیدن» برای من دلچسب تربن حالت از نمایش احساسات انسانیه، که گاهی بهش خیلی دقیق فکر می کنم.

که چقدر میتونه فوق العاده و عظیم باشه… 


از وقتی آذر رفته، مدت هاست که این حس رو تجربه نکردم.

احساساتم از دیشب Overflow کرده لول


Wednesday. Jun 5, 2013. 08:29 P.M

15 خردادماه 1392

27MAY

+

چه تفکرات عجیبی دارن بعضی‌ها.

طرف آنچنان می‌گه «من اصلا تصمیم نداشتم هیچوقت بیام اینجا! ولی اینبار استثنائا اومدم!» یکی ندونه فکر می‌کنه عجب از خودگذشتگی‌ای کرده! چقدر نیاز بوده بهش اینجا و لطف کرده بالاخره تشریف آورده! لول

فکر می‌کنم آزاردهنده‌ترین قانون‌های ممکن رو خود آدم‌ها برای شخص خودشون می‌‌ذارن. قانون‌هایی که برای هیچکس جز خودشون معنی‌دار و مهم نیست.

بهش که نگاه کنی می‌بینی فقط سر خودشه که از تمام اون روزهای خاطره‌انگیز با هم بودن بی‌کلاه مونده؛ بدون اینکه کسی لحظه ای به این موضوع توجه کرده باشه.


حقیقت اینه که هیچکس نه به حضور من نیاز داره نه به حضور تو عزیز!

همه مون از سر محبت و دوستی به حضور هم نیاز داریم؛ فقط همین.


چه تفکرات غریبی دارن بعضی ها…

Monday. May 27, 2013. 01:11 P.M

6 خردادماه 1392

26MAY

+


فی النفسه آدم اهل رقابتی نیستم. Challenge با خودم رو بیش از این مسئله دوست دارم؛ مگر اینکه کسی یا چیزی واقعا غلغلکم بده.

و جدا فکر می کنم که انگولک کردن یه آدم نارسیست ایده ی خوبی به نظر نمی رسه؛ حتی اگر اهل رقابت نباشه.


Sunday. May 26, 2013. 06:52 P.M

5 خردادماه 1392

23MAY

+

 

گاهی دلم عجیب برای اینجا تنگ می‌شه. لول

پ.ن: ممنون مادام. لطف کردین؛ مثل همیشه زیبا.

 

Thursday. May 23, 2013. 01:17 P.M

2 خردادماه 1392