14NOV

+


عاشورا رفت و پدربزرگِ شیرین ِخاطرات کودکی‌مون رو هم، با خودش برد…


Thursday. Nov 14, 2013. 11:41 P.M

23 آبانماه 1392

13NOV

+

 

امروز صبح که از خواب بیدار شدم، مقداری بارون زده بود.

دلم یکدفعه تنگ شد؛ برای زنگ های امتحان فلسفه و منطق؛ برای هوای ابری پشت پنجره های کلاس.

تــــــــنگ شد. : )

 

Wednesday. Nov 13, 2013. 12:33 P.M

22 آبانماه 1392

12NOV

+


میگه این چه اخلاقیه تو داری؟ به هیچکدوم ار بچه های من نرفتی.

میگم اول مشخص کن چندتا بچه داری؟ 3 تا یا 33 تا؟!

میخنده!!


Tuesday. Nov 12, 2013. 04:11 P.M

21 آبانماه 1392

12NOV

+


حقیقت اینه که آدما هیچوقت به یه ضایعه عادت نمی کنن؛ فقط باهاش کنار میان.

هووم؟


Tuesday. Nov 12, 2013. 12:07 A.M

21 آبانماه 1392

04NOV

+

چند وقتیه که روزهام رو با مرور داستانهای قدیمی، قطعات دلنشین و کاراکترهای داستانی محبوبم پر می کنم.

برام حس آرامش بخش و سرشار از حساسیت و محبتی داره.

هووم… بی نظیره.

^^

~~それは夢の証

Monday. Nov 4, 2013. 07:28 P.M

13 آبانماه 1392

04NOV

+


اگر یه مدت تخیل کردن رو تمرین کنی، خیلی زود می فهمی که شخصیت های تخیلی گاهی، واقعی تر از انسان های واقعی ان.


Monday. Nov 4, 2013. 07:14 P.M

13 آبانماه 1392

31OCT

+


انگیزه م ته کشیده؛ صبرمم همینطور.

از فکر اینکه هنوز یه 2-3 ماهی رو باید تمام وقت مشغول باشم، بی نهایت دچار کسالت شدم.



Thursday. Oct 31, 2013. 10:17 P.M

9 آبانماه 1392

29OCT

+

あなたに初めて出会ったあの夜

もっと強く抱きしめて

放さないで

夢の世界連れて’って


夢の世界
MONKEY MAJIK

Tuesday. Oct 29, 2013. 10:27 P.M

7 آبانماه 1392

23OCT

+

 

این خیلی بده که بعضی ها فکر می کنن مصیبت زده ترین آدمهای دنیان؛ و دائما بقیه رو متهم می کنن به این که درکشون نمی کنن؛ در حالی که همه ی آدمها لزوما رنج هاشون رو به زبون نمیارن. همیشه فکر کن توی این دنیا ممکنه یکی باشه که از تو بیشتر رنج کشیده باشه؛ در نتیجه بیا و از رنج هات توجیهی برای بُریدن از بقیه نساز…

 

 

Wednesday. Oct 23, 2013. 10:35 P.M

1 آبانماه 1392