29DEC

+

 

آدمی که تصور می‌کنه خودش رو صد در صد می‌شناسه، بهترین نمونه برای فردیه که شناخت درستی از خودش نداره.

Thursday. December 29, 2016. 09:50 A.M
9 دی 1395
28DEC

+

خوب که فکر می کنم امسال پاییز رو درست مزه مزه نکردم. هیچ نفهمیدم که برگ درختهای امیرآباد و دانشکده کی خزان کردن.

این روزها اما، بیشتر به آسمون نگاه می کنم. آسمون ابــــــــر و خوشایند این روزهای اول زمستون.

Wednesday. December 28, 2016. 09:51 A.M
8 دی 1395
25DEC

+

جدا کسی وجود داره که تو بچگیش حداقل یکبار قبل از خوردن تخم مرغ سفت زرده ش رو درسته در نیاورده باشه؛ لایه های ویفر رو از هم باز نکرده باشه و دور تا دور بیسکوئیت های کنگره دار رو نکُرچیده باشه؟! D:

Sunday. December 25, 2016. 04:35 P.M
5 دی 1395
25DEC

+

بیا بهشون نشون بدیم که…

دنیا چقـــدر میتونه جای هیجان انگیزی باشه. ر^^

Sunday. December 25, 2016. 04:15 P.M
5 دی 1395
25DEC

+

گاهی خوب که فکر میکنم،

یا حتی وقتی به پشت سرم نگاه میندازم، می تونم ببینم که چقدر آدم خوش شانسی هستم.

حقیقتا تو زندگی آدم پرتلاشی بودم؛ اما در عین حال آدم خوش شانسی هم بودم!

از اون «آخرین» هایی که نصیبم شد، از اون «فقط» هایی که به دست آوردم، از رد پایی که پشت سرم به جا مونده، می تونم بفهمم که چقدددر توی مسیری که در پیش گرفتم، بخت باهام یار بوده.

از این بابت خوشحالم؛ و باز هم می خوام! من عادت دارم که به شرایط و داشته هام از بالا به پایین نگاه کنم. اونقدر که بهتر و بهترش رو برای خودم فراهم کنم.

همم…

من آدم شاد و… خوش شانسی هستم ^^

Sunday. December 25, 2016. 04:13 P.M
5 دی 1395
24DEC

+

می گفت اگر فقط همین یه مشکل حل بشه، دیگه هیچ چیز جلودارم نیست.

خب… حالا که علی الظاهر حل شده. بگو ببینم… دیگه چی جلوت رو گرفته…؟

Saturday. December 24, 2016. 04:12 P.M
4 دی 1395
23DEC

+

صبر کن پدرجان؛ صبر کن!

بذار مقاله ها رو بنویسم و امتحان رو هم بدم، بعد اگر هنوز مایل بودی، قشنگ سرما می خورم!

اصلا نظرت چیه که موکولش کنیم به بعدِ سفر؛ هووم؟ کی وقت این صحبت ها رو داره آخه!

Friday. December 23, 2016. 01:20 P.M
3 دی 1395
22DEC

+

یک پنجشنبۀ خوشایند به همراه آذر؛ به صرف لاته و چیز کیک همیشکی در «رئیس» نوستالژیک.

همم… ^^

Ii na…

Thursday. December 22, 2016. 09:53 P.M
2 دی 1395
21DEC

+

دورۀ میرزا آقا خان نوری، یه مشت چاه کن آورده بودن که دور محدودۀ خان مورد نظر رو قنات بکنن. خب به آب نمی رسید لامصب؛ هرچی چاه کن ها میگفتن آب نمیده، دست بردار نبودن.

آخرش یه عده رو کردن به چاه کن ها که: درسته که به اینها آب نمیده؛ ولی نون که به شما میده!

حالا حکایت اصرار ماست و انکار اینها!

Wednesday. December 21, 2016. 01:41 P.M
1 دی 1395