15FEB

+

 

یه عطاری هست، که نقلی و کوچیکه. پنجره‌هاش نیم دایره‌ن و در حالی که گل و بوته دورشون رو گرفته، یک متری از زمین فاصله دارن.

یه گربه هست، که خوش خط و خال و درشته. جاش لب پنجره‌های نیم دایره‌ای و شکیل عطاریه. درست مثل تصویر بانمکی که قاب گرفته باشنش.

یه آدم هست، که وقتی از سر کار برمی‌گرده، از کنار عطاری رد می‌شه. گه گاهی چند ثانیه مکث می‌کنه، دستی به سر گربه می‌کشه. می‌گه چقدر خوشگلی تو! اون می‌گه میو! چشم‌هاش رو می‌بنده و گردنش رو کج می‌کنه.

از هم جدا می‌شن، آدم به راه خودش می‌ره، و گربه دوباره سرجاش رو دست می‌شینه.

تا بار دیگه که… دوباره همدیگه رو ببینن…

^^

Wednesday. February 15, 2017. 09:58 P.M
27 بهمن 1395
14FEB

+

ورق نازکی از Blue Cheese، روی یک تکه تست برشته به همراه یه ماگ بزرگ Coffee Latte؛

تمام چیزیه که الان بهش احتیاج دارم.

 

پ.ن: و اتمام دو روز فلسفه‌بافی و استدلال پی در پی!

Kekkyoku Owatta no~

Tuesday. February 14, 2017. 07:36 P.M
26 بهمن 1395
13FEB

+

 

این خیلی خوبه که حس می کنی اهدافت این همه دست یافتنی شدن؛ صرفا به این شرط که دچار توهم سهولت دسترسی نشده باشی.

 

Monday. February 13, 2017. 08:53 P.M
25 بهمن 1395
13FEB

+

 

احساس دو گانۀ عجیبی نسبت به پروپوزال و  30 صفحۀ آغازین فصل اول پایان نامه م دارم.

چیزی شبیه به اینکه استاد راهنمام بعد از خوندن این 30 صفحه یا بهم میگه باریکلا! عجب چارچوب نظری خوبی نوشتی؛ یا اینکه میگه پاشو جمع کن از اتاقم برو بیرون! =))

 

Monday. February 13, 2017. 05:59 P.M
25 بهمن 1395
10FEB

+

 

بذار یه واقعیتی رو بهت بگم؛ آدم‌هایی که از لغاتی مثل «متنفرم»، «عاشقم» و یا مثلا «به جهنم» زیاد استفاده می‌کنن، هنوز خیلی راه دارن تا بشه به عنوان یه موجود بالغ اجتماعی و قابل اتکا، روشون حساب باز کرد.

رفتارهای صفر و صدی نشون دهندۀ رک و راست بودن تو نیستن؛ صرفا نشون می‌دن که تو چقدر در کنترل عواطف، احساسات و منطقت ضعیف عمل می‌کنی.

 

Friday. February 10, 2017. 10:41 P.M
22 بهمن 1395
10FEB

+

 

و  ناگهان قورباغه ای درون شکمش شروع به بالا و پایین پریدن کرد…

 

Friday. February 10, 2017. 06:59 P.M
22 بهمن 1395
09FEB

+

 

من برای آدم‌هایی که دوست ندارن به خودشون هیچ کمکی بکنن، تره هم خرد نمی‌کنم.

 

描いてた世界はどこにもなく、だからこそ強く生きれるよ。

 

Thursday. February 9, 2017. 09:18 A.M
21 بهمن 1395
08FEB

+

O Boromir! Beyond the gate the seaward roads runs south”
“…But you came not with the wailing gulls from the grey sea’s mouth

Departure of Boromir [Lament for Boromir]

The Two Towers, J.R.R Tolkien

چقدر امروز از زمزمۀ خاطره انگیزش لذت بردم.

 

Wednesday. February 8, 2017. 09:26 P.M
20 بهمن 1395
07FEB

+

 

خب… حالا بعد از این همه ماجرا، برنامۀ هیجان انگیز بعدی چیه؟

حقیقتش این روزها کمی برای فشار گذاشتن خسته ام؛ اما با وجود دو تا مقاله، یه سمینار و یه پایان نامه و باقی تشکیلات زیرساختی که البته هر کدوم به تنهایی لذت بخش ان، (اوه؛ البته کار دفتر هم هست) به نظر میاد که چهار ماه پر مشغله ای در انتظارم باشه.

همم ^^

پ.ن: و این نیم سال سرنوشت ساز…

Tuesday. February 7, 2017. 09:23 A.M
19 بهمن 1395