05SEP

The Cycle

Acceptance, adaptability, resilience — and starting over.
Three acts spanning my entire life.

Wednesday. September 5, 2026. 11:20 P.M
   14 شهریور 1405

04SEP

Deserved

واقعیت اینه که بعد از شروع اون دوران کذایی، همگی آدم‍‌های بی‌ادبی شدیم؛ خودِ من از همه بی‌ادب‌تر! و درسته… فحش‌هایی که می‌دم اصلا در شأن من نیست؛ ولی خب کاملا در شأن کسانی هست که نثارشون می‌کنم.

Friday. September 4, 2026. 8:30 A.M
   13 شهریور 140

01SEP

気分

بزرگترین مهارتی که هر کسی می‌تونه تو زندگیش یاد بگیره، اینه که حال خودش رو خوب نگه‌ داره؛ حتی اگر اون بیرون هزاران دلیل برای بد بودنش وجود داشته باشه.

Tuesday. September 1, 2026. 7:30 P.M
   10 شهریور 1405

31AUG

+

یکی از چیزهایی که از قضا هر آدمی دیر یا زود باید یاد بگیره، نسبت میان خواسته‌ها و امکاناتشه. نه از اون جهت که اندازۀ خواسته‌هاش رو کوچیک کنه؛ بلکه از اون جهت که بفهمه هر خواسته‌ای، برای واقعی شدن یک زمین مناسب نیاز داره.

رئیس من از اون دست آدم‌هاییه که آرزوهاش معمولاً چند کیلومتر جلوتر از امکاناتش حرکت می‌کنه. مثلاً یک دوره تصمیم گرفته بود یک واحد آموزشی چند صد نفره راه بندازه؛ در حالی که همین موسسۀ کوچیکی که داره، هنوز با هزار جور مسئلۀ مدیریتی و اجرایی دست‌وپنجه نرم می‌کنه.

یک بار هم رفت و یک عمارت قدیمی خرید. دریـــــا! نه اینکه برنامه‌ی مشخصی براش داشته باشه؛ قیمت خوبی داشت! به قول خودش مفت بود! عمارت دو طبقۀ ده اتاقه رو که خرید، بعد تازه افتاد به صرافت اینکه حالا باهاش چه کنیم خوبه! تصمیمی که هنوز بعد از دو سال، شخصا در حال کلنجار رفتن با عواقبش هستم.

از نقشه‌های فضایی آینده‌ش، گویا یکی هم همکاری با یکی از موسسات آموزشی کشور کامبوج هست؛ البته بعد از اینکه چهار ماه قبل، 48 ساعت از زمان من رو صرف سفری به قصد پروژۀ دیگه‌ای کرده بود که بعدا مشخص شد اصلا بهش احتیاجی نبوده.

من منکر خواسته‌های بزرگ نیستم، اما واقعیت اینه که جاه‌طلبی حتی در معنای خوبش وقتی معنا پیدا می‌کنه که آدمیزاد بتونه فاصلۀ بین «می‌خوام» و «می‌تونم» رو تخمین بزنه و برای پر کردنش برنامه داشته باشه؛-خصوصا اگر در یک پست کلیدی باشه- در غیر این صورت خواستۀ بزرگ لزوماً نشون دهندۀ نگاه بزرگ نیست.

حکایت ملانصرالدین که کنار دریا نشسته بود و قاشق‌قاشق ماست می‌ریخت توی آب دریا و هم می‌زد. ازش پرسیدن چکار می‌کنی؟ گفت می‌خوام دریا رو دوغ کنم. گفتن که دوغ نمی‌شه. گفت می‌دونم که نمی‌شه؛ ولی اگر بشه، چی می‌شه!

حالا حکایت آدم‌هایی مثل رییس معرکۀ ماست.

Monday. August 31, 2026. 10:57 P.M
   9 شهریور 1405

24AUG

懐かしい日々

رسوندن خبر بسته شدن فروم به بقیه، بهانه‌ای شد برای اینکه تا نیمه‌های شب با محمد مشغول مرور خاطرات قدیمی باشیم. Katsoo، قدیمی‌ترین آشنای من از بهشت به شمار میاد. یکی دو ساعتی گپ زدیم و خندیدیم. سری به عکس‌های قدیمی زدیم و آدم‌ها و اعضا رو به یاد آوردیم.

حس تلخ و شیرینی داشت. بهشت دورانی به یادماندنی و استثنایی برای من بود. بسیار خوشحال و خوشبختم که در طی دوران مدیریت بهشت، شانس آشنایی با آدم‌های خوب، تجربه‌های اجتماعی خاص و موقعیت‌های متفاوتی رو داشتم.

گذر عمر، همینقدر رضایتمندانه رو برای همه آرزو می‌کنم. از اون بهترین‌هایی که کاوه همیشه برای همه آرزو می‌کرد. ;-)

たくさん溢れてるよ… 「+」

Monday. August 24, 2026. 10:51 A.M
   دوم شهریور 1405

13AUG

& Old Gods…

از عجیب‌ترین احساسات متناقض عالم که مغز آدم یکبند دوست داره از درکش سر باز بزنه، یکی هم اینه که دوستی قدیمی که آخرین بار سال‌ها قبل وسط کافه‌ای در میدون ونک ملاقات کردی رو، درست وسط شهری ببینی که برای تو غریبه نیست، اما چهرۀ آشنایی رو به خودش ندیده.

آب و هوای بی‌نظیر، مرور خاطرات قدیمی، گپی طولانی مدت و آروم، همراه با مزه‌ کردن نوشیدنی آخر شب، حکایت روزی بارونی و دوست‌داشتنی که با سیاوش گذشت.

Absent Friends, Lost Loves & Old Gods (+)

Thursday. August 13, 2026. 11:20 A.M
   22 مرداد 1405

02AUG

AnimParadise

قلعه هزار‌ اردک در تاریخ دوم آگست 2026، به طور رسمی به فعالیت خودش پایان داد. (2026-2007)

Sunday. August 2, 2026. 18:25 P.M

   11 مرداد 1405

22JUL

報われる

4:30 دقیقه که شد لیوان یکبار مصرف قهوه‌م رو برداشتم و جایی روبروی کلبه، روی تپۀ چمنی به تماشای طلوع نشستم. بچه‌ها هنوز خواب بودن و تنها صدایی که به گوش می‌رسید صدای گاه و بی‌گاه پرنده‌های اردوگاه بود.

این هم شانس تماشای طلوعی بود که حین کار و انجام وظیفه به عنوان جایزۀ شب‌بیداری، نصیب من شد. :-)

Wednesday. July 22, 2025. 8:30 P.M
   31 تیر 1405