مطلقا هیچ کار بخصوصی انجام ندادم.
حتی به چارچوب نظری مقاله ای که باید تا قبل از سال نو به جایی می رسوندمش هم، اونقدری ور نرفتم.
صرفا رفتم و آخرین ساعت 2 ی سالِ رو به اتمام، خودم رو به یک وعده نهار خوشمزه مهمون کردم و بابت سال فوق العاده سخت، اما رو به جلویی که پشت سر گذاشتم، جشن گرفتم. یه feast جانانه.
مقداری زیر نم بارون و نسیم خنک هوای ابری، توی خیابون های پر هیاهوی شب عید، قدم زدم و ملت رو تماشا کردم و برگشتم خونه.
به همین سادگی و خوشمزگی بود که، امسال پر فراز و نشیب زندگی من به آخر راه خودش رسید.

自分に何ができるだろう?
動き出す世界救いを求めて
混沌と、絶望の 先にある光を掴む
Jibun ni nani ga dekiru darou? Ugokidasu sekai sukui o motomete
Konton to zetsubou no, Saki ni aru hikari o tsukamu
وقتی دنیا مشتاقانه در جستجوی راه نجات رو به حرکته،
من چه کاری می تونم انجام بدم؟
می تونم به روشنایی پیش روم،
به اونچه که در ورای تمام آشوب ها و ناامیدی هاست، چنگ بزنم.
「True Destiny」
Noyama Nao