من سه بار در زندگیم عاشق شدم.
اولی چیزی شبیه به یک آدمیزاد بود.
بار دوم شیفتۀ هارمونی یک زبان شدم،
و بار سوم یک یــوکوی چموش و شیطانی با هائوری آتشین و موهایی بلند، دلم رو با خودش برد.
یعنی یک چنین زندگیِ احساسیِ مفرح و متعادلی دارم من! : ))
پ.ن: دو ترم پیش یه استاد داشتیم؛ بهم میگفت اینقدر که با این هیولاها سروکله میزنی آخرش یکی از همین کیتسونه نو یوکای ها میاد می برت لول