این [+] هنوز هم مثل دوران بچگی جذابه. حتی با وجود اینکه خیلی به آدامس جویدن علاقهای ندارم. در واقع همون زمانها هم بخش جذاب قضیه اصلا خود آدامس نبود.
یه قوطی کبریت داشتم که پر بود از عکسبرگردونهای آدامس بادکنکی. هر از چند گاهی همه رو میاوردم بیرون، میشمردمشون و با تصاویر عجیبشون حسابی حال میکردم. بعد هم جمع میکردم و میذاشتمشون تو قوطی. اون زمان یکی از اتاقهای خونه، پنجرههای بلند و لبه داری داشت. چندان عریض نبود ولی اونقدر پهن بود که بتونم خرت و پرتهای مهم و مورد علاقهم رو ردیــــف بچینم لبش. مثلا همین قوطی کبریت پر از عکس آدامسم رو؛ یا چیزهای مهم دیگهای مثل یه تیکه شیشه شکستۀ رنگی، یه اسب طلایی چهارسانتی دست و پا شکسته، پرها و صدفها و سنگهای عجیب و غریب توی باغچه، بادکنکهای باد نشده، تیلههام و یا حتی شیشههای عطر خالی که هنوز بوی خوب میدادن.
خلاصه کلاغی بودم برای خودم lol
پ.ن: love is? love is چیه؟! از تو آدامس باید عکس گودزیلا میومد بیرون تا جذاب باشه. lol
پ.ن2: قسمت فکاهی ماجرا اینجاست که نمیشه هضم کرد یه کشور دقیقا به چه دلیل این همه سال داره از ناگویای ژاپن آدامس خرسی وارد میکنه؟! یعنی هر چقدر فکر میکنم، نه از طنز قضیه کم میشه؛ نه از نوستالژیش و نه از دردش! لول