یک زمانهایی هم مثلا سناریو میتونه اینطوری باشه:
در حالی که نیمی از حق قانونیت رو با موش و گربه بازی بهت پرداخت کردن، برای نیم دیگهش همچنان به قایمموشکبازی ناخوشایندشون ادامه میدن و بعضا حرفهایی میزنن که بهتر بود هرگز نمیزدن. بعد تو در حالی که از این همه وقاحت انگشت به دهن موندی، ناگهان بلند میشی میری بانک و درست زمانی که از خالی کردن حسابشون غافل شدن، تمام چک رو یک جا نقد میکنی و به این ترتیب در یک چشم به هم زدن جای بدهکار و بستانکار با اختلاف چندین میلیون با هم عوض میشه.
حالا تو بازم شدی گربه! اما گربهای که اتفاقا علاقهای به خوردن موشها نداره… حتی اگر ناگهان از هفت تا سوراخشون بدون بیرون و سعی کنن که توجهات رو به خودشون جلب کنن.
***
ازم میپرسه که چقدر معتقدم به اینکه باید در قبال رفتار مردم مثل خودشون رفتار کرد یا مطابق با اونچه که شخصا بهش معتقدم؟ حقیقت اینه که در تمام طول زندگیم به یک سری استانداردهای اخلاقی و شخصی معتقد بودم و هستم؛ استانداردهایی که من بهشون میگم فرهنگ، رفتار صحیح و انسانیت. اما هیچوقت نگفتم که در قبال اخلاقیاتی که به خرج میدم، اجازه میدم که بعضیها با بیمبالاتی تمام، هر طور که خودشون میل دارن باهام برخورد کنن. قرار نیست آدمها همیشه پشت صفات خوب شخصیتشون سنگر بگیرن و تحمل کنن.
میدونید؛ قرار نیست همیشه همه چیز خوب و براه باشه، یا اینکه آدمهایی که باهاشون طرف حساب هستی همیشه با شخصیت و درستکار باشن؛ این رسم دنیاست. اما در عین حال قرار هم نیست که من نوعی همیشه خوب و مهربان و گلگلی باشم و زمین و زمان رو ببخشم و از کردۀ همۀ آدمها و با هر درجهای بگذرم؛ تنها به این دلیل که آدم پایبندی هستم! نه… هر چی باشه این رو گفته بودم که نه صرفا پول، نه نداری شما؛ اون بیفرهنگی شماست که من برای تحملش هیچ الزامی ندارم. آیا این رو نگفته بودم…؟
بعدالتحریر: اگر براتون این سوال مطرح شده که در نهایت چه بلایی سر اون چند میلیون اضافه بر طلب اومد؛ باید بگم که دو روز بعد از اون اتفاق، درست بعد از اینکه پوست موشها از اون همه تقلا داشت حسابی خراب میشد، مابقی پول بهشون برگردونده شد. هر چی که باشه معدۀ گربۀ داستان ما برای هضم این جور موشها ساخته نشده بود…! اون فقط قصد کرده بود که کمی باهاشون بازی کنه. میدونید که چی میگم؛ همم؟ همون بازی که بهش خیلی علاقه داشتن. آره خودشه!: بازی موش و گربه…!