کیک سطح قهوهایرنگ قشنگی داشت؛ همراه با طرحهای زیگزاگ سفیدرنگی که جذابیتش رو دو چندان میکرد. تازه از توی بستهبندی خردلی/ قهوهای با زمینۀ سفید بیرون اومده بود و بوی شیرینِ خوبی میداد.
بهم گفته بود که میتونم نصف کیک مستطیلی شکل رو داشته باشم یا نصف پفک نمکی رو. من کیک جذاب رو انتخاب کرده بودم. وقتی روی سطحش دست میکشیدی، قسمتهای زیگزاگ سفیدرنگ، به طرز سرگرم کنندهای با کمی فشار از سطح قهوهای رنگ جدا میشدن. از طعمش براتون بگم که بوی خوش تخم مرغ میداد و میتونستی دونههای شکر وسط مربای کیک رو کمی وسط دندونهات احساس کنی.
هفتۀ پیش برای نازنین تعریفش میکردم؛ حکایت تجربۀ هیجانانگیز تیتاپی که توی سن پنج سالگی برای اولین بار طعمش رو چشیده بودم. تیتاپی که اون موقعها اسمش «پَمپَم» بود و گرچه طمع کاملا متفاوت و البته ظاهر نسبتا مشابهی داشت، ولی برای اینکه تو سن پونزده سالگی با خواهرت تقسیمش کنی، همینقدر کوچیک بود.
پ.ن: نازنین از همون اول پفک خیلی دوست داشت؛ احتمالا از اینکه دست آخر تصمیم گرفتم توی پمپم باهاش شریک بشم، احساس رضایت میکرده! :-> =))
پ.ن2: جــودان دا یو. جــودان لول