در حال حاضر هیچ چیز نمیتونه بیشتر از این خوشحالم کنه که بستۀ پستی که دو هفته ست تو راه دارم و تمام زندگی آکادمیکم داخلش هست، زودتر برسه دستم. و البته بیشتر خوشحال خواهم شد اگر وضعیت مقالهای که نزدیک به دو ماه پیش برای ژورنال علامه ثبت کردم از «ارسال توسط نویسنده» به «در حال داوری» تغییر حالت بده.
Archive for April, 2019
+
شاید ندونید؛ ولی یکی از خوششانسیهای بزرگ زندگی هر کسی، توانایی درک «نشانه»های زندگیشه. چیزهای زیادی تو این دنیا وجود داره که اگر بهشون توجه کنی، خودشون رو بهت نشون میدن. باهات حرفها میزنن…
Wednesday. April 10, 2019. 09:00 P.M
20 فروردین 1398
+
بذارید یه مثال خیلی ساده و روزمره بزنم: سوار ماشین شدم کرایه 1800 تومنه. یه دو تومنی میدم و راننده چیزی بهم بر نمیگردونه. میپرسم «بقیهش؟» غرغر میکنه. مسافر کناری میگه «ای خانم!» که یعنی بیخیال! الان همه چیز گرون شده! و این سناریو به شیوههای متفاوت هر ماه تکرار میشه. توی خرید از مغازه، توی گرونی اجناس، توی صفهایی که هر ماه بلند و بلندتر میشه.
من شاید از جنبۀ مذهبی، خیلی آدم معتقدی نباشم؛ چه بسا نسبت به خیلی از این آدمها باورهای متفاوت و محکمتری هم داشته باشم؛ اما واقعیت اینه که به ساز و کار دنیا معتقدم. آدم باید گاهی هم کلاهش رو پیش خودش قاضی کنه. ما کی تبدیل شدیم به همچین آدمهایی؟ کی تبدیل شدیم به مردمانی اینچنین بد طینت و نابکار، که هی خودشون رو مثل قورباغهای که توی آب گرمِ در حال داغ شدن انداخته باشنش، با محیط و زمانه تطبیق میدن و در ازا عرصه رو به همنوعان خودشون تنگ میکنن؟ سر هم کلاه میذارن. کی به خودمون میایم و میفهمیم که چه بلایی سرمون اومده؟
بالاخره یه زمانهایی هم از راه میرسه که همه با هم، تر و خشک باید تاوان این اشتباهات رو بپردازن. اگر اسم اینها بلا نیست پس چیه؟ همهمون رو هم آب بیاد ببره اصلا تعجبی نداره. و مردم ما هنـــوز به این سطح از درک و فهم نرسیدن که متوجه بشن مشکل هیچوقت اون 200 تا تک تومنی ته حساب نبوده و نیست.
هیچ شکوه و افتخاری در زندگی تو سکوت و دست و پا زدن تو نکبت وجود نداره.
باید فهمید این رو.
Monday. April 08, 2019. 09:52 P.M
19 فروردین 1398
+
خموشید، خموشید، خموشی دم مرگ است
هم از زندگی است اینکه ز خاموش نفیرید
…
«مولانا»
Saturday. April 06, 2019. 03:23 P.M
17 فروردین 1398
+
این روزها عملا نمیدونم بین ساعت 11 تا 3 ی شب چه بلایی سر زمانم میاد. میدونم که مینویسم. میدونم که به چیزهایی گوش میدم و چیزهایی میخونم. به کسانی فکر میکنم. اما واقعیت اینه که اینقدر توی تمامشون غرقم که نمیدونم چه اتفاقی داره برای زمان میافته.
Friday. April 05, 2019. 01:50 A.M
16 فروردین 1398
+
عارضم که…
اصلا در حق بقیه هم نه؛ لااقل بیا و گاهی یه لطفهایی در حق خودت انجام بده: مثلا به ملت برچسب نزن. همم؟ یه آدم برچسب خورده هیچ دلیلی نداره برای اینکه با تو مثل آدمهای شایسته رفتار کنه. به هر حال این تو بودی که بهش برچسب زدی؛ غیر از اینه؟
Thursday. April 04, 2019. 11:52 P.M
15 فروردین 1398
+
یه کاری هست که تو زندگیم هیچوقت در قبال دیگران انجامش ندادم؛ اون هم اینه که هیچوقت از روابطم به عنوان نردبان پیشرفت توی زندگیم استفاده نکردم و نخواهم کرد. چرا؛ از اونجایی که شکر خدا آدم خوششانسی هستم، برعکسش برام پیش اومده؛ اما هیچوقت از ذهنم هم نگذشته که خوبه یه رابطه رو نگه دارم چون ممکنه بعدا به دردم بخوره. نه… واقعیت اینه که هیچکس قرار نیست یک روز به درد من بخوره. اگر قرار بر کارایی باشه، هیچکس به جز خود آدم نمیتونه به درد آدم بخوره.
آدمها عیار دارن؛ جزء سرمایههای معنوی زندگی هر کسی هستن. من یاد گرفتم که روابطم رو بر اساس سطح عیار آدمهاش حفظ کنم. فقط همین.
پ.ن: من نظری در مورد درست یا نادرست بودن عکس این قضیه ندارم؛ صرفا در مورد طرز تفکر خودم صحبت کردم.