11FEB

+

16-17 ساله که بودم، به جد موهای زیبایی داشتم. خودم اذعان می‌کنم که بسیار زیبا بودن؛ بلند و پر پشت. نه صافی موهای نازنین رو داشتن و نه جعد موهای نگار رو. یک چیزی بودن اون وسط‌ها… همون سال‌ها بود که به دلیل داروهایی که مصرف می‌کردم، حجم قابل توجهی از اون موها رو از دست دادم و دیگه هرگز به دستشون نیاوردم. یکبار همون زمان‌ها که بر حسب اتفاق در این مورد با شخصی صحبت می‌کردم، ازم پرسید که آیا با اون موها دل کسی رو نشکستم؟ مثلا دل کسی که زیبایی موهای خودم رو نداشت؟ و من تا مدتی با تعجب با خودم فکر می‌کردم دنیایی که تا این اندازه حیران شکستن دل دیگران با موهای منه، آیا هیچوقت به این مساله توجه کرده بود که من اساسا برای به دست آوردن چه چیزی اون داروها رو مصرف می‌کردم؟

Monday. Feb 11, 2019. 12:40 P.M
22 بهمن 1397
11FEB

+

عارضم که… حضرت مولانا می‌فرماید:

«یکی تیشه بگیرید پی حفرۀ زندان، چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید»

اگر هم نه که خب خلایق هر چه لایق!

Monday. Feb 11, 2019. 12:00 P.M
22 بهمن 1397
11FEB

+

نه لزوما به مکان‌های تاریخی؛ به ویرانه‌های خشتی اما، همیشه علاقه و احساس بخصوصی داشته‌م. به بناهای کوچک رها شده، مخروبه‌های عمری بارون خورده و روزها آفتاب دیده، به قلعه‌های خشتی متروک، به کاروانسراهای قدیمی کنار جاده که ازشون فقط چند طاقی مونده و یکی دو گنبد خشتی… حتی دیگه کسی نگاهشون هم نمی‌کنه. همیشه از خودم می‌پرسم چی به اون‌ها گذشته. به اون دیوارها، به اون طاقی‌ها، به اون باروهای ویران…

حقیقت اینه که اونچه در جستجوش هستم، صرفا تاریخ نیست؛ بلکه غبار گذر ایامه. فهم آگاهانۀ گذر زمان ـه… این اون چیزیه که بهش حقیقتا علاقه دارم.

و این تصویر بی‌نظیرترین برداشت من از سفر هفتۀ گذشته است. میان‎روزی در کوچه پس کوچه‌های شهر کوچک نائین؛ زیر آسمان ابر و گرفتۀ یک محلۀ ساکت و قدیمی.

#چند قدم اونطرف‌تر از تهران.

Monday. Feb 04, 2019. 10:14 A.M
(به تاریخ) 15 بهمن 1397
09FEB

+

می‌خوام بخشی از تجربۀ خودم از دنیا رو برات بگم… برای من حقیقتا مهم و ارزشمندن. شاید که یک روز، یکجایی برای تو میان‌بری شد برای این زندگی:

«همیشه آدم‌ها رو به طور نوعی دوست داشته‌م. اون‌ها از جذاب‌ترین موجوداتی هستن که بعد از داستان‌ها می‌تونی بیش از هر چیزی توی این دنیا ازشون چیز یاد بگیری. گاهی به گذر زمان، روزها و چیزهایی که پشت سر گذاشتی فکر کن. سعی کن ابهامات، انتخاب‌ها و احیانا سوالات مرتبط با بخش‌های معنوی زندگیت رو هر چه زودتر با خودت حل و فصل کنی. بعد از اون، خدا رو از تمام جنبه‌های اجتماعی و اخلاقی زندگیت بشور و بگذارش یکجا توی گنجه برای دل خودت؛ برای زمان‌هایی که عزیزانت رو بهش بسپاری. تمام‌وقت آویزون خدا نباش، به درایتی که ازش گرفتی تکیه کن و صرفا به خاطر خوشی دل خودت، اونطور که تصور می‌کنی درسته رفتار کن. به یاد داشته باش که تو زندگی با دنیایی طرفی که به تناسب انتخاب‌هات باهات برخورد می‌کنه؛ پس راه و رسم رقصیدن و تا کردن با این دنیا رو یاد بگیر.

حتی اگر هیچ وقت نتونی دنیا رو تغییر بدی، نذار دنیا از تو یه آدم دیگه بسازه؛ بر پایۀ تمام چیزهایی که از این دنیا و آدم‌هاش یاد گرفتی، همون «من» همیشگی باقی بمون…»

Saturday. Feb 09, 2019. 3:13 P.M
20 بهمن 1397
06FEB

+

پشت هر جمله‌ای یک تفکر هست؛ اما پشت هر داستانی لزوما یه ایدئولوژی وجود نداره. این نحوۀ نگرش نسبت به داستان‌ها جدا روا نیست.

Wednesday. Feb 06, 2019. 11:02 P.M
17 بهمن 1397