واقعیت اینه که پیچیدگی تفکر، احساس و ادراک بعضی از ما آدمها ممکنه فیالنفسه پدیدۀ بدی نباشه؛ مثلا بد نباشه اگر ریزه کاریهای ظریف و خوشایند و ناخوشایند زندگی رو به تمامه ببینی و درک کنی؛ خوب و بدش هم اهمیتی نداره. اما مطمئن نیستم که لزوما برای زندگی شخصی و عاطفی این آدمها در طولانی مدت هم نتایج مثبتی به همراه داشته باشه.
و به هر حال برای من، حس درک ناشی از یک تجربه هم هست. و میدونی… قطعا تمام حرف این نیست؛ صرفا چیزی که مایل به گفتنشم اینه؛ که گاهی فقدانش رو احساسش میکنم؛
که اونجا یک حفرهست؛ خلاء ـه. هیچ چیز نیست…

雪が冷たい理由なんて
僕の手がヒトより熱いから
君のその手を繋いだ時「温かい」を引き出すため。
Yuki ga tsumetai wake nante, boku no te ga hito yori atsui kara
Kimi no sono te wo tsunaida toki, “atatakai” wo hikidasu tame.
اینکه برف اینقدر سرد به نظر میرسید،
به این خاطر بود که دستهای من گرمتر از دستهای دیگران بودن
برای همین، وقتی دستهات رو توی دستهام گرفتم،
بهم گفتی که اونها «گرم» ان…
「夜」
Vistlip
Tuesday. April 10, 2018. 11:13 P.M
21 فروردین 1397