14JAN

+

 

اغلب یکطوری از رفع انسداد تل*گرام صحبت می‌کنن، انگار از همون اول اصلا مشکل همین بوده!!

 

Sunday. January 14, 2018. 06:17 P.M
24 دی 1396
10JAN

+

 

– خیلی سوال‌های عجیبی داده بود استاد؛ ولی بد نبود در کل. *در حال کندن لباس‌ها*

+ ها باریکلا! بعضی‌هاشون این طوری‌ان دیگه؛ به دانش خودت نگیر! *در حال هم زدن غذا*

 

پ.ن: وقتی جای خودت و مادرت در عرض یک ترم یهو عوض می‌شه =))

پ.ن2: و اولین ترمی که بعد از 24 سال دیگه امتحان نداری.

 

Wednesday. January 10, 2018. 12:02 P.M
20 دی 1396
08JAN

+

 

یه یادداشت برداشتم از چیزهایی که می‌تونم در حال حاضر باهاشون به خودم حال بدم.

پس چنین باد!

 

Monday. January 8, 2018. 09:13 P.M
18 دی 1396
07JAN

+

 

در حالی که نیم ساعته بدون انجام هیچ کار مفیدی گردن کج کردم و زل زده‌م به مقاله‌م، هر چند دقیقه یکبار از زور تطبیقش با چنان شیوه‌نامۀ نگارشی عریض و طویلی، دلم می‌خواد دو تا گاز به میز بزنم.

 یعنی فقط همین مونده توش بنویسن که با کدوم انگشت‌هام تایپ کنم قبوله! :-/

 

Sunday. January 7, 2018. 12:20 A.M
17 دی 1396
06JAN

+

بچه که بودم هیچ علاقه‌ای به تاب نداشتم؛ هنوز هم از شتابش به لحاظ فیزیکی احساس خوبی توی سرم نمی‌کنم. الاکلنگ گزینۀ جذابی به نظر می‌رسید؛ اما اغلب موارد اگر کولۀ اون روز مدرسه‌م اونقدری سنگین نبود که با وزن نگار برابری کنه، دست و پام بدجور هوا می‌موند. لول نگار هم نامردی نمی‌کرد و با لبخندی شیطنت‌آمیز حسابی اون بالا نگه‌ام می‌داشت.

اما سرسره این وسط‌ها حکایت دیگه‌ای داشت. هیجان‌انگیز بود؛ اما نه به این خاطر که می‌تونستم برم اون بالا و راحت سر بخورم بیام پایین. دوستش داشتم چون می‌تونستم در پی حرکتی چالش‌برانگیز، از طرف شیبدارش برم بالا! هیچ چیز لذت سرسره بازی سر به ته رو نداشت!

هنوز هم می‌تونم جای دقیق وسایل بازی، توی اون نیمچه پارک فسقلی بین دبستان و خونه رو به یاد بیارم. اما راستش رو بخوای، هیچ از ذهنم نمی‌گذره که «همم؛ یادش بخیر، چقدر زود گذشت!» ; )

Saturday. January 6, 2018. 09:58 P.M
16 دی 1396
06JAN

+

 

فنجون قهوه‌م رو گذاشته‌م جلوم و در حالی که به نحو سوال برانگیزی بهش خیره شده‌م، احساس می‌کنم که برای اولین بار در تمام این سال‌ها به خوردنش تمایلی ندارم.

^^ه?最近、私に何が起こったんだろう

…Arrghgh

پ.ن: و بالاخره the tender rain.

 

Saturday. January 6, 2018. 11:43 A.M
16 دی 1396
05JAN

+

 

تب‌های متعدد و  لنگه به لنگۀ browser، از کوله‌پشتی گرفته تا سیستم گلستان، ثبت دامین و قیمت ارز و چه و چه، اساسا نشان از آشفتگی خاطرِ صاحب اثر داره.

حداقل دو ماه دیگه انتظار با همین دنده و استراتژی‌چینی‌های با دل فرصت ماکوتو رو هم که بذاری کنارش، اونقدری عجیب به نظر نمی‌رسه اگر night owl ای مثل من هنوز 10 نشده تو رختخواب باشه.

 

Friday. January 5, 2018. 09:01 P.M
15 دی 1396
03JAN

+

 

شاید کمی عجیب باشه؛ اما واقعیت اینه که من با سیستم هردمبیل و نامرتب دفتر قبلی احساس آسودگی بیشتری می‌کردم.

من ذاتا آدم مرتبی نیستم و کار کردن تو محیط‌های بسیار سازمان یافته و اتوکشیده احساس خوبی بهم نمی‌ده. دوست دارم که نظم خودم رو برای سازماندهی امور دور و برم داشته باشم؛ نه اونچه که بقیه نام نظم رو بهش می‌دن. از اینکه دور و برم با کاغذ و کتاب احاطه شده باشه و بتونم هر چند وقت یکبار از جام بلند بشم و مقداری ورجه ورجه کنم، بهم احساس خوشایندی از آزادی می‌ده.

 

و به همون نسبت، گفتن نداره که چقـــدر دلم برای خلوت پشت بوم و پیانوی آقای همسایه، تنگ شده.

به تصورم که این چارچوبۀ تنگِ شیشه‌ای، اونقدرها هم مناسب عادات و خلق و خوی من نباشه.

 

Wednesday. January 3, 2018. 09:35 P.M
13 دی 1396
03JAN

+

 

قطعه‌هایی وجود دارن که دیگه بهشون گوش نمی‌دم؛

چیزهایی که تا مدت زمان معلوم‌الحالی بهشون گوش نخواهم داد؛

و اون‌هایی که سالیان سال، هر روز و هر هفته بهشون گوش داده‌م و گوش خواهم داد…

 

Wednesday. January 3, 2018. 08:11 P.M
13 دی 1396